مردم، مربيان را موشكافي ميكند
كتاب روانشناسي ورزش / ديويد ب. فراست / عيدي عليجاني، مهوش نوربخش
مربيان ورزش معلمان تربيت بدني نيز هستند، آنها به تكامل افراد از طريق فعاليت جسماني كمك ميكنند. تكنيكها، روشها، گفتار، و اعمال آنها تأثير چشمگيري بر افرادي كه تحت تعليم آنها هستند، ميگذارد.
مربيان ورزش در شرايط ويژهاي كار ميكنند، مشكلات بسياري دارند اما از يك سري مسائل خاص لذت ميبرند كه در كلاسهاي تربيت بدني معمولي وجود ندارد. آنان متحمل فشارهاي فراواني ميشوند ولي تجربياتي تا اندازهاي غيرعادي، آنها را خشنود ميكند، مربيان ورزش در شرايطي آموزش ميدهند كه اغلب مردم عادي از طبقات و جنسهاي مختلف كنار هم قرار ميگيرند؛ بعلاوه، آنها بايد گروهي از جوانان را در يك تيم در كنار هم قرار دهند و آنها را طوري تربيت كنند كه بتوانند در حضور تماشاچيان يا تيمي از محله ديگر، مسابقه دهند. كار مربيان ورزش در خلال هر مسابقهاي، به وسيله اذهان عمومي ارزشيابي ميگردد.
چيزهاي بسيار عجيبي درباره زندگي يك مربي ورزش وجود دارد. زندگي او مملوء از روابطي معنادار با ورزشكاران است، روابطي كه از تجربهها و ماجراهاي مشترك آن نشأت گرفته، خاطرات شيريني كه تمامي افكار يك مربي ورزش را به خود مشغول ميدارد و به سادگي قابل كنار گذاشتن نيستند. لذت آموزش ورزش در يك محيط فعال، موجب خشنودي مربيان ورزش ميباشد. وفاداري و همدردي موجود در «رويدادهاي بزرگ ورزشي» لذت ناشي از در هنگام اختتام مسابقات، جشنوارههاي ورزشي، همايشها و ديگر رويدادهاي ورزشي به سادگي قابل چشمپوشي نبوده و نخواهد بود. مهمتر از همه اينها، براي يك مربي هيچچيز لذتبخشتر از اين نيست كه شاگرد خود را در قالب يك پزشك خوب، يك بازرگان موفق، يك معلم بزرگ يا شخصي ببيند. اگر مربي احساس كند كه مقداري از موفقيت شاگردش مرهون آموزش و مربيگري او بوده، اين خوشحالي و لذت دوچندان خواهد بود. بالاخره، خشنودي و رضايت خاطري كه از كار سخت روزانه، كاري كه انسان بدان عشق ميورزد و يك فرد ميتواند تمامي وجود خود را در راه آن ايثار كند، به دست ميآيد، به سادگي قابل فراموش شدن نيست.
مربيان ورزش اغلب در زير نور خيره كننده نورافكنهاي جامعه عمل ميكنند. طرفداران، والدين، محصلين، دانشجويان، نمايندگان خبرگزاريها و مطبوعات گوناگون هر حركت، مربيان را مورد رسيدگي و موشكافي دقيق قرار ميدهند. تابلوهاي ثبت امتيازات بازي و صفحات ورزشي، بردها و باختهاي تيم را به عنوان پيروزيها و شكستهاي مربي منتشر ميكنند. هر اشتباهي كه از ورزشكار سر بزند به حساب مربي گذاشته ميشود. دوستان يك پيروزي يا شكست را بيش از آن چيزي كه هست بزرگ ميكنند. استخدامكنندگان و مديران اغلب تحت تأثير نگرشهاي عمومي نسبت به مربي، از خود واكنش نشان ميدهند. شايد كار يك مربي ورزش بيشتر از هر عضو ديگر يك مؤسسه آموزشي در معرض ديد قرار دارد. اين موضوع در جاهائي كه سطح ورزش خيلي بالا است كاملاً صدق ميكند، از اين رو، ممكن است ميزان توجه عمومي به مربي ورزشي در يك مؤسسه آموزشي نسبت به مؤسسه ديگر فرق كند.
براي بعضي از مربيان، از جمله بعضي از موفقترين آنها، بردن ميتواند به صورت امري آزاردهنده درآيد و مربيگري مسألهاي غير قابل تحمل. مربي ممكن است در خلال باختن و از دست دادن يك مسابقه به صورت شخصي درآيد كه از خودش، بازيكنانش، اعضاي خانوادهاش، همكارانش، و ديگران انتقاد كند، چرا كه فشارها و مسووليتهاي نهفته در حرفه مربيگري بسيار زياد است. اكثر مربيان ورزش دچار بيخوابي و سوءتغذيه شده و به افرادي زودرنج مبدل ميگردند. مربيان ورزش احساس ميكنند كه آنها را فقط با معيار برد و باخت مورد ارزيابي قرار ميدهند و در تتيجه اين طرز تفكر و قضاوت را به خود القاء مينمايند. به خاطر تنشها و فشارهاي حاصل از مربيگري، افراد بسيار كمي هستند كه ميتوانند حرفه مربيگري را براي مدت طولاني در سطوح بالاي ورزشي، ادامه دهند. جان لاتر اين پديده را چنين توضيح ميدهد:
وقتي يك مربي چه از لحاظ جسماني و چه از لحاظ فكري سالخورده ميگردد، به طوري كه از سفر با بچههاي تيمش لذت نميبرد، از زير بار مسؤوليت شانه خالي ميكند و تعصبش را نسبت به بازي و جوانان از دست ميدهد، او بايد از مربيگري كناره بگيرد. هنگامي كه مربي به اندازهاي سالخورده ميگردد كه توان همراهي با شور و حرارت دوران جواني بچههاي تيمش را ندارد و مثل آنها لذت نميبرد، هنگامي كه سر و صداي بچهها ديگر لذتبخش نبوده بلكه او را عذاب ميدهد، وقتي مربي به صورت فردي صرفاً منتقد در ميآيد و به عقايد، خواستهها و علائق بازيكنانش احترام نميگذارد، بهتر است كه اين حرفه را ترك كند، زيرا ديگر مربي مؤثري نخواهد بود.
به نظر ميرسد كه اين اظهارنظر بيشتر در بازيهاي تيمي كاربرد دارد كه در آن با وجود اينكه مربي ممكن است بيشتر رشد كرده باشد، بهتر تعليم ديده باشد، بيشتر واقعبين باشد، به درجه بهتري از آگاهي رسيده باشد، ولي با همه اينها، او ديگر «خارج از دنياي جوانان» قرار دارد و به ندرت در مسائل احساسي، هيجانها، شاديها و هم هدفي با بچههاي كلاس و تيمش سهيم ميشود.
اينكه مربي سعي كند فلسفهاي داشته باشد كه او را در پذيرش و تشخيص نقش خطيرش ياري دهد، امري مهم است. مسؤوليتهاي زندگي به علاوه ضعفها و قدرتهاي انسان، دنياي ورزش را نه تنها گاهي مملوء از ناكامي ميكند بلكه آن را مهييج و قابل مبارزه ميسازد.
يك معلم ورزش بايد بداند همان قدر كه سرزنش ناحق وجود دارد ستايش نا به جا نيز هست و افرادي كه شخصاً در جريان مسائل ورزشي نباشند، بازي را همانند كسي كه يك مسابقه را ديده و به ورزش اعتقاد پيدا كرده، جدي نخواهد گرفت. مربياي كه بيشترين گذشت و بزرگواري را در رابطه با اعمال ديگران در شرايط سخت هيجاني از خود نشان دهد، و خودش را خالصانه و بيدريغ وقف تيمش كند، مربياي كه ميتواند پيروزي و شكست را به طور مؤثر به خدمت بگيرد و مربياي كه خالصانه و عميقاً خود را در قبال تأثير تجربيات بر بازيكنان متعهد بداند، در تجزيه و تحليل نهايي موفقترين مربي و حقيقيترين معلم خواهد بود.
|