روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 

تفريح، اتلاف وقت است
نام كتاب: يك دقيقه اين 40 فكر سمي‌را كنار بگذار!
مترجم : مهرداد فيروزبخت


مهرداد، پروفسور 50 ساله، عادت داشت هفته‌اي 100 ساعت يا بيشتر كار كند. براي مهرداد، مهماني، ورزش، فيلم ديدن، كنسرت، تعطيلات، بازي و هر سرگرمي ‌ديگري، اتلاف وقت بود. مهرداد مي‌گفت«من به جاي هدر دادن وقت ارزشمندم، مجله مي‌خوانم، مقاله مي‌نويسم، آزمايش انجام مي‌دهم و خلاصه كارهاي با ارزشي مي‌كنم». تنها استراحت هري، روزنامه خواني بود. هيچ‌كس او را آدم خوشحالي نمي‌دانست و نمي‌گفت مهرداد زندگي لذت‌بخشي دارد حتي خود مهرداد. در ضمن به نسبت وقت و نيرويي كه صرف كارش مي‌كرد، از او قدرداني نمي‌شد و معمولاً ترفيع او را عقب مي‌انداختند.
تحليل
خيلي از آدم‌ها مثل مهرداد چون بيش از حد كار مي‌كنند و فكر مي‌كنند اگر بيست‌وچهار ساعت كار كنند خيلي پيشرفت خواهند كرد، رفته‌رفته از پا در مي‌آيند و فرسوده مي‌شوند. اين گروه از آدم‌ها، هدف زندگي را سخت‌كوش بودن و پيشرفت، بردن،ترقي، رقابت و موفقيت به هر بهايي مي‌دانند. آن‌ها خودشان را آدم‌هاي مفيد و مولدي مي‌دانند و معمولاً بابت مولد بودن خود، پاداش‌هاي ملموسي – مثل پول و لوازم زندگي مي‌گيرند.
اما بعضي از اين آدم‌ها «مولد» از اين هم جلوتر رفته و وقت‌گذراني را گناه دانسته و تفريح و سرگرمي‌را تنبلي، تن پروري، تن آسايي و بيعاري مي‌دانند. آن‌ها فوايد تفريح كردن را دست كم مي‌گيرند و به اندازه كافي به خود استراحت نمي‌دهند تا هوشياري و تمركز خود را حفظ كنند.
اين گروه از مردم، علاوه، بر اين كه تفريح را بي‌ثمر و بي‌فايده مي‌دانند، معتقدند تفريح، آن‌ها را از هدف نهايي كه تأمين مالي و رسيدن به موقعيت شغلي خوب است،  باز مي‌دارد. البته پول جمع كردن باري«ايام طلايي» بازنشستگي، عمل معقولي است. اما اين به تعويق انداختن ارضاء، اشكالاتي هم دارد. بعضي از آدم‌ها قبل از بازنشسته شدن مي‌ميرند؛ يعني چنان مريض احوال مي‌شوند كه نمي‌توانند از زحمات يك عمر خود لذت ببرند. عده اي هم سال‌ها كار مي‌كنند ولي به مال و اموالي كه انتظار دارند نمي‌رسند. وانگهي بسياري از بازنشسته‌ها نمي‌توانند از زندگي حداكثر بهره را ببرند چون اين كار را نياموخته‌اند! معتادان به كار، يك عمر كار مي‌كنند ولي هرگز طعم تفريح و تفنن را نمي‌چشند و به هيچ چيز علاقه و دلبستگي پيدا نمي‌كنند.
چون كار و سرگرمي‌دو ركن زندگي سالم هستند، بنابراين بايد بين آن‌ها تعادل برقرار كنيد. اگر واقعاً از زياد كار كردن لذت مي‌بريد، زياد كار كنيد. ولي براي آن كه فرسوده نشويد و فشار رواني، شما را از پا در نياورد، با «هدر دادن» بخشي از وقت تان براي تفريح و تفنن، تجديد قوا كنيد. اين «اتلاف وقت» شما را سرزنده و هوشيار كرده و كمك مي‌كند كارهاي ضروري خود را به نحو احسن انجام بدهيد. يكي از بيماران ما مي‌گفت«من عاشق پياده روي‌هاي طولاني هستم ولي هر وقت مي‌خواهم پياده روي كنم، احساس گناه وجودم را مي‌گيرد چون مي‌بينم كارهاي ناتمام زيادي دارم» اما او غافل بود كه پياده روي طولاني، سلامتي وي را تضمين مي‌كند و باعث مي‌شود ساليان متمادي به «كارهاي مهم» خودش برسد. او مي‌توانست با انجام كارهاي لذت بخش، بدون آنكه احساس گناه كند، و با آميختن كار و تفريح، كيفيت زندگي خود ر ا ارتقاء دهد.
مطالعات روان شناسي نشان داده اند «توزيع رفتارها» (مثلاً آميختن كار و تفريح) كيفيت و بهره‌وري زندگي را بالا مي‌برد. تفريح و بازي،«باطري شما را شارژ مي‌كنند» و تمركز و اثر بخشي كارتان را بيشتر مي‌كنند. عده كمي‌مي‌توانند بدون 10 تا 15 دقيقه استراحت، تمركز خود را بيش از دوساعت حفظ كنند. كسي كه كاري را هشت ساعت به طور مستمر انجام مي‌دهد معمولاً كمتر از كسي كه هر يك ساعت يا بيشتر، 10 دقيقه استراحت مي‌كند (و در كل هفت ساعت كار مي‌كند) كارايي دارد.
بي‌وقفه كار كردن، كارايي را كم مي‌كند. هنگام استراحت هم بايد كاري انجام بدهيد كه با كار قبلي‌تان فرق دارد. براي مثال اگر روي مقاله‌اي كار مي‌كنيد يا يك كتاب دانشگاهي مي‌خوانيد، در وقت استراحت، كار ديگري مثل پياده روي انجام بدهيد يا به دوست تان تلفن بزنيد چون انجام دادن اين نوع كارها كاملاً متفاوت بيش از مثلاً روزنامه خواندن يا حتي خواندن كتاب‌هاي فكاهي قواي شما را تجديد مي‌كند.
يادتان باشد اگر تفريح را در زندگي خود جا ندهيد ممكن است خيلي كار كنيد ولي نتيجه كمي‌بگيريد.

پادزهرها
نجواهاي دروني اصلاحي

  1. آدم‌ها به تفريح احتياج دارند تا باطري خود را شارژ كنند.
  2. تفريح، حق مسلم من است.
  3. يكسره كار كردن، براي هيچ كس خوب نيست.
  4. كار زياد يعني نتيجه گيري كم.
  5. كار براي زندگي، نه زندگي براي كار.
  6. با تفريح، مثمر ثمرتر خواهم بود.
  7. خوشگذراني، اتلاف وقت نيست.
  8. اگر امروز از زندگيم لذت نبرم، شايد فردا دير باشد.

باور مخالف مثبت
استراحت، سرگرمي‌و آرامش هم لازم هستند

 

 

 

 

فكر سمي‌2
به نفع توست كه ديگران را كنترل كني
بيژن حتي در كودكي هم «رئيس مآب» بود. ليلا مي‌دانست «محبوب» نيست و نمي‌دانست مردم از اعمال نظرهاي او چقدر عذاب مي‌كشند. او مرد منفعلي را انتخاب كرده بود و به او چنين دستوراتي مي‌داد«ساعت شش خانه باش»، «اين قدر وقتت را صرف خواهرت نكن»، «تلفن را قطع كن»، «به جاي تلويزيون ديدن، چمن‌ها را كوتاه كن.» اين مرد كه بيژن نام داشت دو سال بعد از ليلا جدا شد. ليلا هم در اولين واكنش خود به آشنايانش گفت يا او را انتخاب كنند يا بيژن را. او به اطرافيانش گفت«اگر بشنوم با بيژن رابطه داريد، ديگر مرا نخواهيد ديد.»
تحليل
هيچ‌كس امر و نهي را دوست ندارد.پس تعجبي ندارد كه ليلا نتواند روابطش را حفظ كند. كساني كه مي‌خواهند براي همسرشان رئيس بازي كنند، چيزي جز خصومت و نفرت عايدشان نمي‌شود. كارفرماهاي مستبد،كارمندان‌شان را از دست مي‌دهند. كارمنداني هم كه مي‌مانند، دنبال صدمه زدن به كارفرماي مستبد خود هستند.به اين ترتيب، كساني كه دوستان‌شان را كنترل مي‌كنند معمولاً آنان را به دشمنان خود تبديل مي‌كنند.
ما در روان درماني‌هاي‌مان به آدم‌هايي مثل ليلا و بيژن خيلي برخورد مي‌كنيم. يكي به ديگري سخت مي‌گيرد و هيچ‌يك از آن‌ها احساس شادي و خوشبختي نمي‌كند.
هر آدمي‌براي خودش كسي است و حق دارد طبق«سناريوي» خودش زندگي كند(البته اين كه نگذاريم طرف مقابل‌مان به خودش يا ديگران آسيب برساند، عمل معقولي است). پندقديمي‌«زندگي كن و بگذار زندگي كنند» با اين پيام كه بايد حداقل مزاحمت را براي ديگران ايجاد كنيم، سياست آرامش بخشي است.
آدم‌هايي مثل ليلا كه سرشان به كار خودشان نيست، دائم به ديگران امر و نهي كرده و ديگران را كنترل مي‌كنند، آدم‌هاي مضطرب و نگراني هستند. كساني كه سد راه ديگران مي‌شوند معمولاً به كنترلي كه دنبال آن هستند، نمي‌رسند و دوستان‌شان را از دست مي‌دهند.
اگر مي‌خواهيد با مردم كنار بياييد و دوست داشتني و محترم باشيد، از كنترل كردن آنان صرف نظر كنيد. از خودتان بپرسيد آيا ديگران را كنترل مي‌كنم؟ به اين سؤال، صادقانه جواب بدهيد. آيا دائم ديگران را نصيحت مي‌كنيد؟ آيا دائم به ديگران مي‌گوييد چه كار كنند و چه كار نكنند؟ آيا از دستور دادن و راهنمايي كردن لذت مي‌بريد؟ آيا هميشه مي‌خواهيد حرف‌تان را به كرسي بنشانيد؟ آيا وقتي از كسي دلگير مي‌شويد، اخم كرده و لب و لوچه خود را آويزان مي‌كنيد؟ آيا ديگران را تهديد مي‌كنيد؟ آيا اهل«تلافي كردن» هستيد؟ اگر پاسخ‌تان «مثبت» است به احتمال زياد خيلي از اطرافيان‌تان از شما متنفرند.
وقتي واكنش‌هاي ديگران، شما را ناراحت مي‌كنند يا وقتي ديگران مي‌خواهند شما را كنترل كنند و شما مي‌خواهيد در برابر اين عمل آن‌ها كاري بكنيد، اگر از آن‌ها بخواهيد اين كار را نكنند، بيشتر احتمال دارد طبق ميل شما رفتار كنند تا وقتي آن‌ها را تهديد مي‌كنيد يا به آن‌ها دستور مي‌دهيد. اگر هم نمي‌توانيد آن‌ها را اصلاح كنيد، از آن‌ها فاصله بگيريد. اين توصيه در مورد هر كسي از جمله در مورد والدين، خواهر و برادرها، بستگان، كارفرما و خلاصه هر كسي كه او را دوست خود مي‌دانيد، كاربرد دارد.
البته گاهي اوقات بايد رئيس و مسئول مشخص باشد. در موقعيت‌هاي اضطراري، يك رهبر قوي و محكم مورد نياز است و در محيط كار، يك سر پرست. ولي در اكثر مواقع به ويژه در روابط صميمي‌، كيفيت رابطه و احترام متقابل، خوشايند تر است.همه ما بيش از حد كنترل شدن را تجربه كرده‌ايم. نمونه بارز كنترل بيش از حد نيز دستورات پدر و مادر، قوانين مدرسه، سياست‌هاي شغلي و قوانين حكومتي هستند. اگر بخواهيد ديگران را «در مشت تان نگهداريد»، طغيان خواهند كرد. پس به نفع شما است كه توقع و كنترل زياد را كنار بگذاريد.
در مواقع ضروري، ابراز وجود كنيد ولي از كنترل كردن ديگران خودداري نماييد.

پادزهرها
نجواهاي دروني اصلاحي
اين جملات را با خودتان تكرار كنيد:

  1. تقاضا از توقع بهتر است.
  2. زندگي كن و بگذار زندگي كنند.
  3. هيچكس دوست ندارد به او بگويند چطور زندگي كند و چه كار كند.
  4. همه بايد برخي چيزها را بپذيريم هرچند طبق ميل ما نباشد.
  5. همكاري از كنترل بهتر است.
  6. آدم‌ها حق دارند طبق سناريوي خود زندگي كنند.
  7. من حق ندارم به ديگران بگويم چطور رفتار كنند.

باور مخالف مثبت
اگر مي‌خواهي ديگران با تو كنار بيايند، آن‌ها را كنترل نكن.

 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت