موفقيت ديگران ، براي من ناراحت كننده است
نام كتاب غلبه بر حسادت -
مترجم : فروزان تجويدي
حسادت یک شکل واحد ندارد ، این صفت در انواع مختلف ، تفاوتهای کوچک و مراتبی دارد که با توضیح در مورد آنها ، پی به خطر بی توجهی به حسادت می بریم ، که اگر حتی به یک مورد کوچک آن رسیدگی نکنیم به چه وضعی ممکن است دچار شویم . در حسادت سه نوع درجه بندی را می توان تشخیص داد :
- درجه بندی در شدت احساس.
- درجه بندی در وسعت و دامنه گسترش حسادت
- درجه بندی در تظاهرات آن
درجه شدت حسادت
مرحله اول :
فقط مایلیم مالک چیزی باشیم که متعلق به دیگران است و از محروم بودن از آن ناراحتیم . مثلاٌ من در امتحانی مردود شده ام ، از دیدن موفقیت یکی از دوستانم ناراحت می شوم . یا آن که ، من در جمع خیلی خجالتی هستم و از این که شاهد تحسین شدن دیگری باشم ، ناراحت می شوم.
مرحله دوم :
نه تنها مایلیم مالک چیزی باشیم که دیگران دارند ، بلکه از این که آنها هم از امتیازات ما بهره مند شوند ناراحت می شویم . مثلاٌ ، فرض کنیم من در امتحانی موفق شده ام ، حال اگر دوستم هم موفق شود ، خوشحالی ام ضایع می شود . یا در مهمانی ای که مورد توجه همه واقع شده ام ، اگر فرد دیگری سعی کند نگاه ها را به سوی خویش جلب کند ، از او ناراحت می شوم .
به نقل از همسر یکی از دوستانم ، روزی که ازدواج کرد شاغل شد، آپارتمانی برای خود دست و پا کردو دوستانش او را ترک کردند . تا آن روز برای موقعیت او دلسوزی می کردند .حتی ممکن می کردند و برایش متأثر بودند ( در حالی که او را ٍ« نا خود آگاه» از خود پایین تر به حساب می آوردند .) اما از زمانی که او را رقیبی برای خود یافتند ، یعنی او صاحب همان امتیازاتی شد که آنها داشتند ، حسادت باعث سردی روابط شان شد .
مرحله سوم :
حاضریم آنچه را داریم و آنچه را می توانیم داشته باشیم از دست بدهیم ، به شرط آن که دیگران هم آن را نداشته باشند . مثلا" حاضرم با دوستم همکاری نکنم و خودم را از معلومات او محروم کنم، تا ناچار نباشم آنچه را بلدم در اختیار او قرار دهم . عمداً از تمام فرصت هایم صرفنظر می کنم ، که مبادا او هم موفق شود .
-سال هاست یک ورزش رزمی می کنم و از چهار سال پیش تازه واردی به جمع ما اضافه شده که به سرعت پیشرفت کرده است . قرار شد ما با هم همکاری کنیم ، ولی خیلی زود از ترس این که مبادا او از من جلو بزند ، تصمیم گرفتم به تنهایی تمرین کنم . در ضمن از شرکت در مسابقاتی که او هم ثبتنام کرده بود منصرف می شدم ، چون می ترسیدم او از من ببرد.به طورقطع تمرین انفرادی هر دوی ما را فلج می کرد، اما آن زمان به قدری دلم می خواست برتر از او باشم ، كه ترجيح مي دادم چيزي را از دست بدهم ، اما او ازمن جلو نزند . در سنت يهود ذكر اين نوع حسادت به بهترين نحو در داستاني به تصوير كشيده شده است . حسادتي كه ما را وادار مي كند شري را براي خود بخريم تا مبادا ديگري خيري ببيند . داستان از اين قرار است : روزي پادشاهي ولخرج هنگام عبور از سرزميني بسيار فقير با دو برادر جوان ملاقات مي كند اين دو برادر يتيم و بينوا كه تا آن زمان با گدايي امرار معاش مي كردند ، همچون دو روي يك سكه جدانشدني به نظر مي رسيدند .پادشاه كه آن روز سرحال بود خواست به آنها عنايتي كند . پس به هر كدام پيشنهاد كرد آرزويي كنند . ابتدا خطاب به برادر جوان تر گفت: « به من بگو چه مي خواهي قول مي دهم خواستهات را برآورده كنم .اما بايد بداني كه در قبال هر لطفي كه به تو بكنم ، دو برابر آن را به برادرت خواهم كرد .» پسر كوچك تر پس از كمي فكر با لبخندي به او پاسخ داد : « يك چشم مرا از حدقه بيرون بياور ! »
در اين داستان عملاَ جلوه هاي زيادي از حسادت را كه در سطوح مختلف زندگي اجتماعي وجود دارد، مي بينيم ، از جمله آن كه خوشبختي يا بدبختي هر قدر هم زياد باشد به محض آن كه بفهميم قرار است آن را با ديگري تقسيم كنيم بلافاصله از حدتش كم مي شود . و باز اين كه بدبختي را به خوشبختي ترجيح مي دهيم به شرط آن كه مطمئن باشيم بدبختياي كه برايمان حواله شده مانع خوشبختي ديگري مي شود و او را به اندازه ما بلكه بيشتر از ما بدبخت مي كند .
درجه حسادت بر حسب دامنه گسترش آن
در اولين مرحله به حسادت نسبت به نزديكان و كساني كه معمولاً در كنار ما زندگي مي كنند بسنده مي كنيم . سپس شروع مي كنيم به حسادت كردن به دوستان دوستان مان و بعد از آن دوستان دوستان دوستان مان و همين طور ادامه مي دهيم تا جايي كه به هر كسي ( اعم از اين كه در ارتباط با او باشيم يا خير ) كه در نظر ما چيز با ارزشي دارد حسادت كنيم .
-من طبيعتي عميقاً حسود دارم . به هيچ و پوچ حسادت مي كنم و از همه بدتر به اين مسئله واقفم . خيلي دلم مي خواهد كه با مزه ترين ، باهوش ترين ، جذاب ترين ، دوست داشتني ترين و محترمترين ... در تمام كره زمين باشم ! با اين ديد جاه طلبانه به جايي رسيدهام كه به هر كسي كه ديگران را بخنداند يابه زعم من زيادي حرف هايش جالب باشد و حتي به طور موقت مورد توجه عموم قرار گيرد حسادت مي كنم .
-گفتن اين مسئله واقعاً برايم مشكل است اما حقيقت دارد ، من اگر براي مدتي مركز توجه قرار نگيرم چشمم به هركس بيفتد به او حسادت مي كنم .بالاخره زماني مي رسد كه به كساني حسادت مي كنيم كه قاعدتاً نبايد بكنيم . يعني كساني كه با ما منافع مشترك دارند. مثلاً طبيعي است كه پدر يا مادر از موفقيت خود آنها محسوب مي شود . در اين رابطه رشك ورزيدن به فرزندان حالت خاص و پيشرفتهاي از حسادت را نشان مي دهد كه بر خلاف انتظار بسيار هم رايج است .
-با مادر همسرم كه به غير از همسر من دختر ديگري هم دارد گفتگو مي كردم . از وضعيت زندگي در آن دوران صحبت مي كرديم از كارهايي كه زن ها انجام ميدادند يا نمي دادند از تفاوتي كه زنان آن زمان با زنان زمان ما دارند ، اعم از آنهايي كه بهتر بودند يا بدتر .صحبت از دخترش به ميان آمد كه تحصيلات درخشاني كرده و در ضمن براي هماهنگ كردن وظايف خانوادگي و مسئوليت هاي حرفهاياش دچار مشكل شدهاست . در حالي كه با لحن كمي انتقاد آميز : « نمي توان همه كارها را با هم كرد .»
از گرفتاري هاي او حرف مي زد در لابلاي كلامش متوجه نوعي نارضايتي، حالت عصبي و از آن بدتر، حسادت شدم . با ظرافت موضوع را عوض كردم و به زندگي و مسيري كه تاكنون طي كرده بود بازگشتم و بحث را به كمي عقب تر كشاندم .
او به من گفت ، بزرگ ترين حسرت زندگي اش اين است كه ادامه تحصيل نداده است و در اين مورد مادرش را مقصر مي دانست و به شدت از او شاكي بود كه چرا فقط به فكر شوهر دادن وي بوده است
اين موضوع نكته اي را در ذهنم روشن كرد ، حالا مي فهمم كه چرا او بعضي دعوت ها و معاشرت ها را نمي پذيرد: « مي داني ، اينها همه اش روشنفكر بازي است »
اين سرخوردگي چنان عقدهاي در او به وجود آورده بود كه كينه بسيار شديدي نسبت به دخترش در دل داشت . فقط به اين دليل كه مثل خودش متحمل چنان سرنوشت تلخي نشده است . با ديدن اعتماد به نفس و موفقيت دخترش كه « بدون زحمت » فقط به دليل تغيير زمانه ، از آنچه او هميشه در آرزويش بوده بهره مند شده ، آزرده خاطر بود . چون او قرباني موقعيت و نسل خود بود .
در همين زمينه ، مي توان به حسادتي كه برخي افراد نسبت به همسرشان دارند ، اشاره كرد : با همسرم در دانشكده آشنا شدم هر دو در يك رشته تحصيل كرديم . به سطح ليسانس كه رسيدم ، حامله شدم و به ناچار تحصيل را رها كردم و سر كار رفتم . در حالي كه او به تحصيل ادامه داد و مدرك استادي اش را هم گرفت . پس از چند سالي كه به تدريس اشتغال داشت كار مهم و با ارزشي از نظر اجتماعي در يك موسسه انتشارات ي به دست آورد. اما من همچنان به عنوان استاد يار دركالجهاي مختلف حومه پاريس به كارم ادامه مي دادم . وقتي درباره مشكلات زناشويي با يكي از دوستان حرف مي زدم متوجه شدم ميان من و همسرم هميشه يك حسادت نهفته وجود داشته است . من به موفقيت حرفه اي و روابط او حسرت مي بردم و او با ابراز مخالفت هاي زيركانه به هر كاري كه مي توانستم براي پيشرفت در كارم انجام دهم حسادت مي كرد . انگار مي خواست فقط خودش موفق باشد .
در اين جا ارزيابي ما نشان مي دهد كه احساس حسادت تا چه حد مي تواند مخرب باشد ، خلاف جهت منافع واقعي ماحركت كند و حتي تا عزيزترين افرادي كه تحسين شان مي كنيم يا عاشق شان هستيم ، پيش برود .
درجه بروز حسادت :
مرحله اول :
دچار حسادت شده ايم اما احساس خود را بروز نمي دهيم و حتي حاضريم هر كاري بكنيم تا آن را از ديگران پنهان نگه داريم . مثلاً اگر بفهمم دوستم در امتحاني كه خودم چهار بار در آن رد شدهام قبول شده سعي مي كنم با لبخند ظاهر خودم را خوشحال نشان دهم و تا جايي پيش بروم كه تبريك گرمي هم به او بگويم ... حتي اگر درونم از موفقيتش ناراحت باشم !
مرحله دوم :
حسادت را بروز مي دهيم ولي نه زياد. خودمان را پيش نمي گذاريم اما خودمان را از لذت شركت در حمله هايي كه به ضرر فرد مورد حسادتمان انجام مي شود ، محروم نمي كنيم . مثلاً اگر كسي از دوست موفقم بد بگويد بدم نمي آيد كه همچنان به بدگويي ادامه دهد .
مرحله سوم :
دچار حسادت شده ايم و درحالي كه ابتكار عمل حملات را هم به دست گرفته ايم اين احساس را بروز مي دهيم مثلاً شايع مي كنيم فردي كه موفق شده ، تقلب كرده است يا نقاط ضعف او را بر ملا مي كنم . مثلاً : او موفق شده ، اما رفتارش نسبت به بقيه تحقير آميز است 000 اين بار، فرد حسود خود عامل بدگويي و رفتار بدخواهانه نسبت به شخصي قرار مي گيرد كه به او حسادت مي كند .
|