من هميشه ديگران را بر خود مقدم ميدانم
دكتر هاريت بريكر - مترجم: مهدي قراچهداغي
افكار سمي
برخي از ما در حالي كه پيوسته در انديشهي راضي كردن ديگران هستند، فكر ميكنند در شاد و راضي كردن ديگران بسيار عالي و بيكم و كاست هستند، اما حقيقت اين است كه استعداد اين دسته در واقع در اين است كه خود را ناشايسته و بيكفايت احساس كنند.
بد نيست به اين توجه داشته باشيد كه چقدر در دادن احساس بد به خودتان مهارت داريد! شما براي راضي كردن ديگران، خود را وادار به رعايت قواعد و مقررات و ضوابط سختگيرانهاي ميكنيدقرار ميدهيد و براي خود معيارهاي غيرواقعبينانهاي در نظر ميگيريد، و بعد همه اين كارها را ميكنيد تا خوب و خوشايند به حساب آييد.
اما چرا در حق خود خوبي نميكنيد و كاري نميكنيد كه براي خودتان خوشايند باشيد؟
«بايد»هاي ويرانگر
علتش اين است كه انديشه شما با عبارتهاي اشتباهآميزي مثل انواع «بايد»ها آلوده و مخدوش شده است.
اين نيرو، كامپيوتر ذهن شما را فاسد ميكند و انواع و اقسام «بايد»ها را به فرايند فكري شما راه ميدهد، مانع از آن ميشود كه به احساس شادي، خوشبختي، رضايت، شايستگي يا موفقيت برسيد.
شما قرباني يك ديكتاتوري، يك فشار پيوسته در ذهن خود هستيد. وقتي نميتوانيد بهطور كامل و صد در صد مطابق با فرامين ذهن خود رفتار كنيد، به احساس گناه، سرزنش خود، ياس و افسردگي ميرسيد و وقتي ديگران هم مطابق قواعدي كه شما براي خود نوشتهايد ظاهر نميشوند، احساس خشم، ناراحتي و نوميدي ميكنيد.
شايد به درستي متوجه نباشيد كه چقدر به خودتان سخت ميگيريد اما به ده فرمان مهرطلبها و اشخاصي كه پيوسته در انديشه راضي كردن ديگران هستند توجه كنيد. كيست كه بخواهد مطابق اين ده فرمان ظاهر شود و در استرس دايم به سر نبرد؟!
ده فرمان مهرطلبها (مردم راضيكنها!)
- من هميشه بايد مطابق با خواستهها، توقعات و نيازهاي ديگران ظاهر شوم.
- من بايد از همه كساني كه در پيرامون من قرار دارند، از من تقاضاي كمك بكنند يا نكنند، حمايت كنم.
- من بايد هميشه به مسايل ديگران توجه كنم و براي حل اين مسايل از هيچ كوششي فروگذار ننمايم.
- من بايد هميشه خوب و خوشايند باشم و هرگز احساسات كسي را جريحهدار نكنم.
- من بايد هميشه ديگران را مقدم بر خودم به حساب آورم.
- من نبايد هرگز به كسي «نه» بگويم؛ بايد به همه خواستهاي آنها جواب مثبت بدهم.
- من هرگز نبايد كسي را نوميد كنم يا خواسته او را به زمين بگذارم.
- من هميشه بايد شاد باشم و هرگز نبايد احساسات منفيام را به ديگران نشان دهم.
- من بايد هميشه سعي كنم كه ديگران را از خود راضي نگه دارم و آنها را شاد سازم.
- هرگز نبايد با طرح نيازها و مسايلم ديگران را ناراحت كنم.
البته يك فرمان يازدهم پنهاني هم در كار است: من بايد «راعي به تمام عيار همه اين بايدها و نبايدها باشم.»
هفت «بايد» مرگبار
نشانگان بيماري «راضي كردن ديگران»، در بر گيرندهي سلسله انتظاراتي در اين باره است كه وقتي با آنها اينگونه خوب و خوشايند برخورد ميكنيد، آنها بايد چگونه با شما چگونه رفتار كنند!
بسياري از اين انتظارات دربارهي ديگران، در گروه «بايدهاي پنهان» جاي ميگيرند. با اين حال، هفت «بايد» مهلك دربارهي ديگران موجب ميشوند كه هر گاه انتظاراتتان برآورده نشد به احساس منفي برسيد.
اما البته ابراز احساسات منفي در قبال ديگران – از قبيل خشم، رنجش يا نوميدي- به حكم فرمان شماره 8 محكوم است! و همانطور كه ميدانيم به موجب فرمان هشتم: «شما بايد هميشه شاد باشيد و هرگز هيچ احساس منفي در قبال ديگران بروز ندهيد.» نتيجهي خالص اين رويارويي بايدها اين است كه شما: (1) به خاطر داشتن احساسات منفي در قبال ديگران احساس گناه ميكنيد و (2) خود را سرزنش ميكنيد كه نتوانستهايد به قدر كافي ديگران را راضي كنيد تا متقابلاَ رفتار مثبتي با شما داشته باشند!
هفت بايد مرگبار
- ديگران به دليل اين همه خدمتي كه به آنها ميكنم، بايد مرا دوست بدارند و از من تشكر كنند.
- ديگران بايد هميشه مرا تاييد كنند و دوست بدارند، زيرا براي خشنود كردن آنها به شدت تلاش ميكنم.
- ديگران هرگز نبايد از من انتقاد كنند، زيرا هميشه سعي دارم مطابق ميل و خواسته آنها رفتار كنم.
- ديگران بايد با من مهربان باشند، زيرا من با آنها به خوبي رفتار ميكنم.
- ديگران هرگز نبايد مرا برنجانند و يا با من رفتار غيرمنصفانه داشته باشند، براي اينكه من با آنها خوب و خوشايند رفتار ميكنم.
- ديگران هرگز نبايد مرا ترك كنند، زيرا كاري ميكنم كه به من احتياج داشته باشند.
- ديگران هرگز نبايد از من عصباني شوند، زيرا من با تمام وجود سعي ميكنم از پيدا كردن اختلاف با آنها بپرهيزم و يا آنها را از خودم خشمگين نسازم.
اين قوانين درباره اينكه ديگران چگونه «بايد» يا «نبايد» رفتار كنند، نشانهي رفتار تدافعي كساني است كه ميخواهند ديگران را از خود راضي نگه دارند. ترديدي در اين نيست كه راضي كردن، كمك كردن و يا برآورده ساختن نيازهاي ديگران به شما احساس خوبي ميدهد. اما اين فرمول در نهايت اشتباه و معيوب است.
دست از بايدها بشوييد
تمامي بايدهاي مهلك هفتگانه را ميتوان به گونهي «ترجيحي» بيان كرد. مثلاَ «ترجيح مي دهم كه ديگران به من بياعتنايي نكنند»؛ اين طرز بيان و انتظار، بسيار واقعبينانهتر است.
بيان ترجيح، «ترجيح ميدهم كه ديگران، به خصوص كساني كه من آنها را دوست دارم با من باقي بمانند و مرا ترك نكنند»، در مقايسه با عبارتي كه ديگران را از ترك كردن شما ممنوع ميكند، عبارت بهتري است. عبارت دوم بدين معناست كه شما كنترل كامل كارهايي را كه ديگران ميتوانند يا نميتوانند بكنند در دست داريد و حال آنكه در واقع چنين نيست. اما جمله «ترجيحي» تصديق درست و دقيقي است كه ديگران ميتوانند حتي اگر شما را ناراحت بكنند درباره نصيحتتان دست به انتخاب بزنند.
دكتر ديويد برنز و ساير متخصصان شناخت درماني، روش درماني بسيار پرطرفدار كه براي از ميان برداشتن خطاهاي شناختي تلاش ميكند - معتقد است كه «بايدها» مسبب افسردگي، اضطراب و ساير مسايل خلقي هستند. در روش شناخت درماني، بيماران تشويق ميشوند تا به جاي عبارات «بايددار»، از عبارات با انعطاف بيشتر و منطقيتر استفاده كنند.
توجه به اين نكته كه به كار بردن عبارات «بايد» دار، سلامتي عاطفي، خوشبختي و شادي انسان را به مخاطره مياندازند، به حدود سي سال قبل از آنها زد شناخت درماني برميگردد. يكي از بنيانگذاران سرشناس تحليل رواني به نام دكتر كارن هورناي از عبارت «قساوت بايدها» براي توصيف نيروي دربند كشندهي قواعد و قوانين شخصي استفاده نمود.
به گفتهي دكتر آلبرت اليس مؤسس مكتب رفتار درماني منطقي هيجاني مكتبي كه قبل از شناخت درماني، صورت خارجي پيدا كرد-، بيماران عصبي خوب و خوشايند – عبارتي كه اليس آن را براي تمامي كساني كه از اضطراب، افسردگي و ساير اختلالات دماغي رنج ميبرند به كار برده است – موجوداتي هستند كه به خود لطمه ميزنند. به گفتهي او، اين بيماران در سه مورد از باورهاي «بايد»دار با دشواري روبهرو هستند:
- «من بايد كارهاي خوب بكنم، ديگران را راضي بكنم و يا مورد مهر و محبت اشخاص مهم در زندگيام قرار بگيرم؛ در غير اين صورت آدم بيارزشي هستم. «اين نظريه موجب افسردگي و اضطراب ميشود.»
- تو بايد با من به خوبي رفتار كني و بايد مرا تاييد كني در غير اين صورت آدم بدجنس و خطاكاري هستي» (اين طرز تلقي منجر به خشم، سرزنش و نوميدي ميشود. اشخاصي كه پيوسته در انديشه راضي كردن ديگران هستند ممكن است خود را به اين اتهام كه به قدر كافي خوب و خوشايند نيستند تا مهر و محبت و تصديق ديگران را براي خود بخرند سرزنش كنند).
- «شرايط زندگي بايد به گونهاي باشد كه من ميخواهم در غير اين صورت وحشتناك و مصيبتبار است» (اين «وجه امري» توليد ناراحتي، هراس، ابهام، سرزنش، خشم، اضطراب و افسردگي ميكند).
اليس به همراه تني چند از تراپيستهاي شناخت درمانگر توصيه ميكند كه به جاي «بايد»ها از عباراتي استفاده شود كه بيشتر خواستهها و آرزوهاي آنها را به نمايش بگذارد. درست همان طور كه توضيح دادم و گفتم كه چگونه هفت «بايد» مرگبار را ميتوان به كمك عبارات «ترجيحي» جايگزين كرد.
براي مثال چرا ديگران بايد شما را دوست بدارند و از شما تشكر كنند؟ هر چند ممكن است شما براي راضي كردن آنها بسيار تلاش كنيد؛ كه البته اگر مورد مهر و عشقي واقع شويد بسيار هم خوب است. در ضمن، بسيار بهتر است اگر ديگران شما را به خاطر آنچه هستيد دوست بدارند، نه به خاطر كارهايي كه اضطرار گونه برايشان انجام ميدهيد.
به همين طريق ممكن است بخواهيد دوست قابل اعتمادي باشيد تا ديگران بتوانند به شما اتكا كنند. اما رسيدن به اين باور كه هرگز نبايد «نه» بگوييد و يا روي ديگران را به زمين بگذاريد، يك لازمهي سختگيرانه است كه نميتوانيد تضميني درباره آن به دست دهيد. اما اگر بگوييد كه «ترجيح ميدهيد» و يا «آرزو ميكنيد» كه در قبال دوستانتان حمايتگر باشيد، اين امكان واقعبينانه را فراهم ميآوريد كه گاه ممكن است به خاطر عواملي كه به دور از كنترل شما هستند، جواب «نه» بدهيد.
حتي اگر بخواهيد و تلاش كنيد، نميتوانيد اراده خود را بر جهان تحميل كنيد.
وقتي همچنان مصرانه انتظار داشته باشيد كه شما، ديگران، عالم هستي و زندگي به طور كلي چگونه بايد باشند، نتيجه چيزي جز ابهام، سردرگمي، نوميدي و بدتر از آن نخواهد بود.
وقتي توقع داريد كه ديگران، جهان يا زندگي، با شما به طرز خاصي برخورد كنند، به احساسي از خشم، نوميدي و افسردگي ميرسيد؛ زيرا اين چيزهايي كه شما ميخواهيد، نميتوانند به طور كامل و به شكلي كه شما ميخواهيد در اختيارتان قرار بگيرند – به خصوص اگر خواستههايتان غيرواقعبينانه و يا غيرقابل حصول باشند. به اين طريق براي خود تنها احساس گناه و بيكفايتي را به ارمغان ميآوريد.
جان كلام اين است كه تنها كاري كه بايد به واقع بكنيد اين است كه تا حد امكان از شعارها و «بايد»هاي زندگيتان بكاهيد. وقتي به جاي بايدهاي توقعآميز، از خواستهها، اميال و ترجيحات خود حرف ميزنيد، به لحاظ احساسي ثمرات آن را نصيب خود ميكنيد. |