من وسواس جلب توجه دارم
كارن هورناي - مترجم: محمدجعفر مصفا
شخصيت مهرطلب
شخصيت مهرطلب داراي صفات و خصوصياتي است كه الزامات او را به صورت آدمي سر به راه، رام و تسليم و به طور كلي تابع و منقاد ديگران در ميآورد. اين تيپ تمنيات، خواستهها و رفتارش را طوري شكل ميدهد و ميپروراند كه با تمنيات و خواستهها و رفتار ديگران تطبيق كند و مطابق دلخواه آنها گردد. احتياج شديدي به جلب محبت و تاييد و تصويب ديگران پيدا ميكند. خود را به قويترين فرد محيطي خود تكيه ميدهد و از او ميخواهد كه مسؤوليت خوب و بد زندگي وي را بر عهده گيرد و توقعات و تمنيات او را برآورده كند. احتياجات، تمايلات و رفتارش داراي اين خصوصيات است:
اول اينكه در احتياجات و تمايلاتش نوعي عطش و اجبار وجود دارد.
دوم اينكه در ارضاي احتياجات و تمايلاتش نوعي بيتفاوتي هست. يعني برايش مهم نيست كه جلب نظر و محبت چه كسي را بنمايد. فقط احتياج دارد به اينكه محبوب همه كس باشد و مورد توجه و تحسين همه كس قرار گيرد.
سوم اينكه احتياجاتش توام با هيجان و اضطراباند و در صورت عدم توفيق در ارضاء آنها دلسردي و سرخوردگي شديدي در شخص مهرطلب ايجاد ميگردد.
طريق بروز و تجلي حالتها، احتياجات و تمايلات مهرطلبي مختلف است. ولي غالباً به صورت ميل شديد تعلق و وابستگي احتياج به تماس با ديگران، حالت اتكايي داشتن، حالت تسليم و فداركاري و خلاصه به صورت رفتاري كه همه حاكي از كم شخصيتي و ناچيزيست ظاهر ميشوند. شخصيت آدم مهرطلب اينطور وانمود ميكند كه با اطرافيانش در مورد و مسئلهاي تفاهم دارد و به طور كلي وجوه مشترك خود را با آنها بيش از وجوه افتراق ميبيند. البته اين نديدن وجوه افتراق به علت جهالت يا كودني يا بيدقتي او نيست، بلكه احتياجات عصبي و اجباري او اينطور ايجاب ميكند. يعني چون مهرطلب به دوستي ديگران احتياج دارد اين است كه اولاً يك مقدار صفات و خصال برجسته در آنها ببيند و ثانياً خود را با آنها داراي علايق مشترك تصور نمايد تا در موقع لازم از او دفاع كنند.
احساس شخص مهرطلب عيناً مثل بچهايست كه خود را در ميان حيوانات عجيب و غريب و خطرناك محصور ميبيند. يكي از بيماران من تصوري كشيده بود كه خودش ذليل و بيچاره در وسط تصوير قرار داشت و دورادورش را زنبورهاي گزنده، سگهاي هار و گرگهاي درنده گرفته بودند و هر يك مترصد حمله به او بودند. البته در چنين وضعي ارزيابي و قضاوت او درباره هر يك از اين جانوران متناسب با خطري است كه از آنها متوجه وي ميباشد.
اين تيپ احتياج مبرم دارد به اينكه از هر لحاظ آدمي دوست داشتني، خواستني، مورد پسند، و مقبول و محبوب جلوه كند. ديگران او را احترام كنند، رفتارش را بپسندند و تاييد و تمجيدش نمايند. همه كس به او احتياج داشته باشد، به نظر همه مردم – به خصوص يك شخص معين – برازنده باشد، با اهميت جلوه كند، همه كس او را ياري و حمايت و هدايت نمايد.
وقتي در ضمن روانكاوي، ناسالم و غيرطبيعي بودن اين احتياجات آمر و بياختيار به او تذكر داده ميشود، روانكاو را تخطئه ميكند و ميگويد تمام اين تمايلات كاملاً طبيعي و عادياند و ميكوشد تا آنها را جزو فضايل خود قلمداد نمايد. البته به جز كساني كه تمايلات ساديستي دست و پاي ساير تمايلاتشان، منجمله ميل به مهرورزي را، بسته باشند، بايد گفت بقيه اشخاص از احساس خواستني بودن، از احساس تعلق و بستگي لذت ميبرند. از اينكه ديگران به آنها كمك كنند خوشحال ميشوند. ولي فرق است بين كسي كه خوشش ميآيد مورد محبت ديگران باشد با شخصي كه زندگي، آرامش و امنيتش بسته به دوستي و محبت و توجه ديگران است. شخص عصبي اشتباهش در اينجا است كه نميداند ا واز شر اضطراب و ترس، كه به علت آزار ديدن از ديگران در او ايجاد شده به محبت آنها پناه ميبرد، نه اينكه واقعاً نسبت به ديگران علاقه و لطفي داشته باشد. شخص عادي و سالم از روي ميل و به طيب خاطر به ديگران مهر ميورزد و از اينكه ديگران نسبت به او محبت كنند خوشش ميآيد. ولي شخص عصبي به حكم ضرورت و احتياج دروني ميكوشد تا محبت و توجه و تصويب ديگران را جلب كند تا به اين طريق احساس امنيت نمايد.
احتياج شخص عصبي به جلب محبت ديگران به قدري اجباري و مبرم است كه براي تحصيل آن از هيچ كوششي فروگذار نميكند. در جريان ارضاي تمايلات مهرطلبي يك مقدار صفات، حالتها و تمايلات خاص در او به وجود ميآيد كه از نتايج اجتنابناپذير عطش مهرطلبي است. و اين حالت او تمايلات فرم خاصي به شخصيت او ميدهند. به عبارت ديگر شخصيت او را آن حالات و تمايلات قالبگيري ميكنند. بعضي از اين صفات و خصوصيات كه در تيپ مهرطلب به وجود ميآيد و از نتايج و لوازم حتمي مهرطلبيست عبارتند از اينكه چون خودش آدمي است حساس و احتياجاتش مبرم و حياتي هستند، ديگران را هم همينطور تصور ميكند.
بنابراين از ترس اينكه ديگران را، كه سخت تشنه محبت و حمايتشان است، نرنجاند، به سادگي تسليم توقعاتشان ميگردد. دايماً آماده خوش خدمتي، ابراز همدردي، كمك و تمجيد و تحسين كردن ديگران است و ميكوشد تا انتظارات ديگران – يا آنچه را او انتظاراتشان ميپندارد – برآورده كند. اغلب به قدري در اين كار مصر است و مبالغه مينمايد كه احتياجات، توقعات و احساسات خودش را هم فراموش مي كند و ناديده ميگيرد. خيلي فروتني و از خودگذشتگي نشان ميدهد، توقعاتش از ديگران، جز در مورد جلب محبت، بسيار محدود و كم ميشود. براي خدماتشان ارزش زيادي قايل ميگردد. در ابراز قدرداني مبالغه ميكند. خيلي با گذشت، حاضر به خدمت و گوش به فرمان ديگرانست. ميكوشد تا اين حقيقت را احساس نكند كه او واقعاً چندان علاقهاي به هيچكس ندارد و ته دلش همه آدمها را رياكار، خودخواه و سودجو فرض ميكند، بلكه بر عكس با يك قسمت از وجودش بدون اينكه خودش متوجه باشد ميكوشد تا به خودش بباوراند كه همه كس را شديداً دوست دارد، تمام مردم خوب و قابل اعتمادند. بعداً خواهيم ديد كه همه اين ظاهرسازيها بر تزلزل روحي و ياس و سرخوردگيش بيش از پيش ميافزايند.
مجموعه اين صفات به نوبه خود موجب ميشوند كه يك مقدار حالات و صفات ديگر در او به وجود آيد. مثلاً از هر گونه مخاصمت، كشمكش، رقابت و مبارزه علني حذر ميكند. ميل دارد خودش را تابع و زيردست ديگران ببيند، قدرت ابراز وجود و برازندگي ندارد. ابراز فروتني و خفض جناج ميكند. آدمي ميشود مسالمتجو كه از هر نوع كينهتوزي علني مبرا است. ميل انتقامجويي و عليه ديگران را چنان به شدت سركوب و پنهان ميسازد كه خودش هم از گذشت و آشتيپذيري خود و اينكه هرگز براي مدت زيادي رنجش كسي را به دل نميگيرد در تعجب است. يكي ديگر از خصوصيات بارز تيپ مهرطلب اين است كه دايماً ميل دارد مورد سرزنش و ملامت قرار گيرد. حتي در مواردي كه به نحو بارزي انتقاد و شماتت ديگران نسبت به او بيجاست، خواه واقعاً و باطناً خود را مقصر بداند يا نه، همينطور چشمبسته ملامت آنها را ميپذيرد.
اگر خوب توجه كنيم ميبينيم كه مجموع اين حالات و صفات الزاماً منجر به ايجاد تعداد زيادي ترمزهايي نامريي در شخص ميگردد. بدين معني كه چون هر نوع مبارزه علني و كشمكش و ميل تجاوز، به نظر تيپ مهرطلب نوعي تابو و ممنوع ميرسد، از انجام هر كاري كه كمترين شباهتي به اين قبيل تمايلات داشته باشد، خودداري ميكند. مثلاً جرات و شهامت ابراز وجود، انتقاد، تقاضا، تحكم و فرمان دادن، ابراز لياقت و كوشش براي رسيدن به هدفهاي بزرگ و عالي از او زايل ميگردد. از آنجا كه زندگي و تمام وجود شخص مهرطلب وابسته به ديگران است و به خاطر ديگران زندگي ميكند، از انجام هر كاري كه به مصلحت و به خاطر خودش باشد امتناع ميورزد.
از هيچ چيز به تنهايي لذت نميبرد. اين حالت در بعضي مهرطلبان به قدري شديد است كه حتي غذا خوردن، رفتن به سينما، گردش و تفريح، شنيدن موسيقي به تنهايي برايشان بيمعني است. طبيعي است كه چنين وضعي موجب ميشود كه شخص هم از مقدار زيادي از لذات و زيباييهاي زندگي بيبهره بماند و هم بيش از پيش زندگيش وابسته به ديگران گردد.
شخص مهرطلب تمام صفات و خصوصياتي را كه ذكر كرديم و ديديم كه همه حاكي از ضعف و زبونيست، توجيه ميكند و به صورت ايدهآل درميآورد. يعني آنها را جزء فضايل خود ميداند. ولي معذلك با يك قسمت ديگر ذهنش آگاهست بر اينكه تمام حالات، صفات، تمايلات، عملها و عكسالعملهاي او حاكي از كوچكي و حقارت است. بنابراين دايماً يك احساس ضعف، بيچارگي و ياس عميق بر وجود او مستوليست. خودش به اين موضوع واقف است كه اگر او را به خودي واگذارند، احساس سرگشتگي و بلاتكليفي ميكند و عيناً مثل قايقي كه طناب هدايت آن را از لنگرگاه باز كرده باشند سرگردان و بيهدف به هر سو ميلولد. البته احساس ضعف و درماندگي اين اشخاص به ميزان زيادي اساس واقعي دارد. توضيح اينكه وقتي انسان احساس كند كه درهيچ شرايطي نميتواند از خودش دفاع كند، هميشه توسري خور است و زندگيش بسته به نظر ديگرانست، خواهناخواه مقداري ضعف واقعي در او ايجاد ميگردد. شخص مهرطلب اغلب اين احساس ضعف را به صراحت، هم به خودش و هم به ديگران بروز ميدهد. مثلاً به ديگران، گاهي صريح و گاهي ضمني ميگويد: «بايد مرا دوست بداريد، بايد مرا حمايت كنيد، بايد اشتباهات مرا نديده بگيريد، مرا هدايت و راهنمايي كنيد، زيرا من ضعيف و بيچارهام».
تيپ مهرطلب همه كس را عليالاصول از خودش برتر فرض ميكند، همه را جذابتر، باهوشتر، باسوادتر، و به طور كلي با ارزشتر از خودش ميداند. اين احساس هم به مقدار زيادي اساس واقعي دارد، زيرا عدم ابراز وجود، احساس ياس و درماندگي عميق و ترمزهاي متعددي كه در خود ايجاد كرده موجب ميشوند كه نتواند حداكثر استفاده را از استعدادها و امكانات خود بنمايد و آنها را به كار اندازد. بنابراين در بسياري از رشتهها از ساير همكاران خود و كساني كه با او در شرايط مساوي بودهاندعقبتر است. ولي معذلك سعي ميكند در قسمتهايي هم كه بدون ترديد، به نحو بارزي شايستهتر از ديگران است خود را پايينتر از آنها احساس كند. به خصوص در حضور اشخاص مبرز، برتريطلب و مهاجم احساس بيارزشياش چندين برابر ميگردد. اين احساس حقارت و خودكمبيني نه تنهاشامل صفات و خصوصيات خلقي و روحي او ميگردد، بلكه در امور مادي هم چنين احساسي در او وجود دارد. مثلاً اتوموبيل دوستش را با وجود كهنگي و چند مدل عقبتر بودن، تميزتر و زيباتر از اتومبيل خودش ميداند، خانه دوستش با وجود قديميساز و نازيبا بودن مصفاتر از عمارت نوساز و مجلل خودش به نظرش ميرسد. خلاصه آدم مهرطلب ميكوشد تا همه چيز خود را كمتر از ديگران بپندارد، و معمولاً ميكوشد تا براي احساس و پندار خود يك دليل منطقي و موجهي هم بتراشد.
سومين علامت مشخصه مهرطلب، كه نتيجه و حاصل اتكايي بودن اوست، اينست كه ارزش خود را منوط به نظر ديگران ميداند. ارزش و اعتماد به نفسش با تعريف، تمجيد، تصويب و ابراز محبت ديگران، يا عدم اينها، كم و زياد ميشود. بنابراين هر نوع جواب رد؟ بيتوجهي و بياحترامي ضربه محكميست كه او را به دره حقارت و احساس ناچيزي سقوط ميدهد. اگر كسي دعوت او را نپذيرد ممكن است در قسمت آگاه ذهنش دليل معقول و موجهي براي رنجش و ناراحتي نبيند، ولي ساختمان روحي او و منطق خاصي كه او براي خودش دارد طوريست كه هر گونه رد و عدم تصويب، بارومتر اعتماد به نفس را به درجه صفر تنزل ميدهد. به عبارت ديگر هر نوع انتقاد و خردهگيري، طرد كردن و يا جواب منفي دادن، يا او را تنها و به حال خود گذاردن، هراس و اضطراب شديدي در او ايجاد ميكند و او را متوجه ناچيزي خود مينمايد. مجموع خصوصيات و صفاتي كه تا اينجا ذكر كرديم باز به نوبه خود احتياجات ديگري در او به وجود ميآورند. اين احتياجات اخير عبارتند از:
احتياج به خوب بودن، تظاهر به رئوف بودن، تظاهر به دوست داشتن ديگران، گذشت، فروتني، از خودگذشتگي و شكسته نفسي، از هر گونه خودخواهي، جاه طلبي، شقاوت، خشونت، اعمال زور و قدرت و از اين قبيل صفات به شدت تنفر نشان ميدهد. (البته باطناً اين دسته صفات اخير را تحسين ميكند زيرا در نظر او اين صفات نشانه قوت شخصيت و بزرگيست.) |