صداقت محض، بهترين سياست است
40 فكر سمي
مترجم : مهرداد فيروزبخت
علي معتقد بود«صادق و راحت بودن» محض با زنش، بهترين كار است. او همه اسرارش را با همسرش در ميان ميگذاشت، هيچ احساسي را از او مخفي نميكرد، حتي شخصيترين خيالاتش را. در ضمن دائم و بيپرده از زنش انتقاد ميكرد. گويي احساس ميكرد حتماً بايد راست بگويد. تا اين كه بالاخره زنش به ستوه آمد و آن قدر از افشاگريهاي آزار دهنده علي خسته شد كه از او طلاق گرفت.
تحليل
علي خودافشاگري مهار گسيختهاش را زير پوشش «صداقت محض» مخفي ميكرد. بسياري از بيماران ما مثل علي فكر ميكنند. آنها معتقدند طرفين وقتي روابط صميمي دارند كه هيچ چيزي را سانسور نكنند.
هدف آنها، باز بودن محض است. مرجان يكي از بيماران ما، ميگفت«من همه چيز را به مجيد ميگويم؛ هيچ چيزي را از او مخفي نميكنم. مجيد خصوصي ترين فكرها، احساسات و خيالاتم را ميداند و از تمام كارهايم باخبر است.»
اما اشكال اين فكر سميدر صفت «محض» آن است نه در «صداقت» آن. روابطي كه در آن طرفين آن هيچ چيزي را از يكديگر مخفي نكنند و همه چيز را به زبان ميآورند، غيرقابل تحمل ميشوند. در حالي كه عقل و سياست حكم ميكند كه بعضي چيزها را نگوييم و برخي حقايق را مكتوم بگذاريم.
راستگويي غيرضروري، مشكل ايجاد ميكند و مضر، ناراحت كننده و غيرقابل تحمل ميشود. راستگويي محض همان قدر عذاب آور است كه دروغگويي وقيحانه. كساني كه وسواس راستگويي دارند، اهميتي به احساسات ديگران نميدهند.
درمانگر شهلا به او توصيه كرد«سفره دلش را باز كند» و اشتباه چهار سال قبل خودش را با شوهرش در ميان بگذارد. چه توصيهي خطرناكي! گذشتهها گذشته است. متأسفانه شهلا توصيه درمانگرش را گوش داد و قضيه را با شوهرش در ميان گذاشت. شوهرش هم او را طلاق داد.
در حرفهي ما خيلي پيش ميآيد كه آدمها تحت لواي صداقت، بيادبي كنند. امير يكي از همين آدمها بود. او پس از مقايسه كردن زنش با زنهاي ديگر، به زنش توهين ميكرد. هر وقت هم زنش اعتراض ميكرد، جواب ميداد«فقط ميخواستم صادق باشم.»
حميد هم از آن آدمهايي بود كه با راستگويي «به خال ميزد» و به اين كارش افتخار ميكرد. البته سوابق شغلي به او نشان ميداد كه ترفيعات او را به آدمهاي كم هوشتر (ولي عاقلتر) دادهاند. همچنين چند بار بيكار شده بود و آتيهي شغلي خوب نداشت.
ريشه اين باور غلط اين است كه عده اي صداقت [محض] را مزيت دانسته و معتقدند بدون صداقت، هيچ ارتباطي صادقانه نيست. ولي در مورد مزيت بودن راستگويي و نيك نامينبايد افراط كنيم چون اگر در آنها افراط كنيم، پيامد ناخوشايندي خواهد داشت.
با امتحان سادهاي ميتوانيد اين را به خودتان ثابت كنيد. از خودتان بپرسيد آيا روراستي محض، خوب است؟ اگر خوب است، به راستگويي خود ادامه بدهيد و اگر خوب نيست، در آن تجديد نظر كنيد. براي مثال شوهر مريم زماني از او سؤال كرده بود آيا قبلاً با كسي نامزد بوده است.
مريم هم جواب داده بود بله بوده است. و پس از آن كه شوهرش او را طلاق ميدهد، مريم به هم ميريزد. شايد بهتر بود ميگفت «عزيزم به جاي آن كه گذشتهها را زنده كنيم، به زندگي خودمان فكر كنيم» و در ادامه ميگفت «من جز تو هيچكس را دوست ندارم.»
لطفاً فكر نكنيد پادزهر اين فكر سمياين است كه «صادق نبودن، بهترين سياست است.» ما فقط با صداقت محض مخالفيم و تأكيد ميكنيم كه درايت و مصلحت انديشي نقش مهميدر تعاملات بازي ميكنند. شايد اصرار ما بر اين قضيه، براي شما كميعجيب باشد. ولي يادتان باشد كه اين فكرهاي سميمتعلق به بيماران ما هستند و بسياري از آنها، صداقت محض را مزيت ميدانستند. حتي خيلي از آنها، مصلحت انديشي را حقه بازي ميدانستند و آن را نكوهش ميكردند!
البته وسواس راستگويي، به اندازه وسواس دروغگويي، مخرب نيست ولي وسواس ضررهايي دارد. به قول معروف، «دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز». براي مثال وقتي مهري 72 ساله بعد از 50 سال زندگي مشترك، شوهرش را از دست داد به تنها پسرش گفت: «من زن خيلي خوبي بودم. مگر نه؟» پسرش هم گفت«آره دقيقاً.» ولي بعداً به ما گفت مادرش آدم خودخواهي بوده، زود از كوره در ميرفته و دائم به پدرش غر ميزده است.
پسر مهري هيچ دليلي نميديد كه به مادرش بگويد پدرش غر ميزده است. پسر مهري هيچ دليلي نميديد كه به مادرش بگويد «چون نميخواهم دروغ بگويم بايد بگويم تو آدم خيلي خودخواهي هستي و براي پدرم زن خيلي خوبي نبودي.» در عوض دروغ مصلحتآميزي گفت و مادرش را دلگير نكرد.
پادزهرها
نجواهاي دروني اصلاحي
«صداقت معمولاً بهترين سياست است نه هميشه».
«گاهي صداقت حالت وسواس به خود ميگيرد».
«صداقت غلط ميتواند مخرب باشد».
«راستگويي محض تقريباً به اندازه دروغگويي وقيحانه، بد است».
«همه نبايد از كارهايم سر در بياورند. من حريم خصوصي ميخواهم».
«صداقتي كه ديگران را ناراحت كند، ضرر دارد.»
باور مخالف مثبت
عشق بهترين سياست است نه صداقت محض. |