رويارويي با حسادت در بودائيسم!
الكساندر - برزين -
مترجم: عصمت مرادي
يقيناً هر كدام از ما به نوعي هيجانات ناخوشايند را تجربه كردهايم. حالتهاي ذهنياي كه وقتي آنها را تقويت ميكنيم باعث از دست دادن آرامش روحي، كاهش توان و ظرفيت تحمل و در نتيجه از ميان رفتن تسلط بر خود و خويشتنداري ما ميشوند. حرص و آز، دلبستگي، دشمني، خشم و حسادت، مثالهايي از اينگونه هيجانات هستند.
عواطف ناخوشايند چنانچه آشكار شوند، معمولاً منجر به بروز رفتارهاي مخرب شده در نتيجه در درجه اول مشكلاتي را براي خود فرد به وجود آورده و در مراتب بعد موجب آزار ديگران ميشود.
مردم هر جامعهاي داراي تجارب عاطفي مشتركي هستند و هر فرهنگي يك سري قيود و اجبارهايي را بر اين تجارب مشترك تحميل مي كند. عملكرد فرهنگ بدين صورت است كه برخي خصوصيات تعريف شده كه آن تجربه عاطفي مشترك را به عنوان يك مقوله مشخص بيان مي كند تعيين نموده و به آن نام خاصي اطلاق ميكند. مسلماً هر فرهنگي مجموعههاي گوناگوني از تجارب عاطفي مشترك، مختصات تعريف شده كه بيانگر آن تجارب ميباشد و در ادامه آن موضوعات (مقولات) مختلفي از عواطف ناخوشايند را در برميگيرد.
به طور كلي طيف وسيعي از هيجانات منفي وجود دارد كه فرهنگهاي گوناگون، تعاريف متفاوتي از آنها دارند. در زبان سانسكريت و تبتي تنها يك كلمه براي انتقال مفهوم «حسادت» وجود دارد، در حالي كه در اغلب زبانهاي غربي اين مفهوم با دو كلمه متفاوت، داراي بار معنايي متفاوتي است. براي مثال در زبان انگليسي دو كلمه «jealousy» به معناي حسادت و «envy » به معناي غبطه و رشك، و در آلماني«eifersueht » به معني حسادت، رشك و حسد و «neid » به معني حسد و حسادت به كار ميرود. فرق ميان اين دو واژه در انگليسي دقيقاً مشابه آنچه كه در آلماني است نميباشد و در زبان سانسكريت و تبتي نيز هيچكدام از اين واژهها كاملاً با آنچه كه در زبانديگر بهكار ميرود مطابقت ندارد.
در مثالي ديگر، اگر به عنوان يك فرد غير بودايي مشكلات عاطفي را، كه در مبحث هيجانات ناخوشايند ميگنجد، تجربه كرده و بخواهيم از تكينكهاي رايج در اين مكتب براي غلبه بر آنها استفاده كنيم، لازم است ابتدا به تجزيه و تحليل و تفكيك عواطف خود پرداخته و آنها را بنا بر تعريفي كه بودائيسم از هيجانات مذكور دارد به صورت مفاهيم ذهني در آوريم. به عبارت ديگر، در ابتدا بايد به فلسفهي آن نگريست و انديشيد تا بتوان در استفاده از شيوههاي درماني آن موفق تر عمل كرد.
حسادت و رقابت: از ديدگاه بودائيسم، اينكه «حسادت» ارتباط تنگاتنگي با «رقابت» دارد يك واقعيت است اما به اين معني نيست كه لزوماً اولي (حسادت) به ديگري (رقابت) ميانجامد. ممكن است شخصي نسبت به ديگران حسود باشد ليكن به دليل پايين بودن اعتماد به نفس هرگز تلاشي براي رقابت نداشته باشد. همينطور، داشتن تلاش و رقابت، الزاماً ناشي از حسادت نيست. مثل اينكه برخي از مردم رقابت در ورزش را به خاطر مفرح بودن آن دوست دارند، اين نوع رقابت از يك طرف به آنها لذت ميبخشد و از سوي ديگر نوعي همراهي و تعامل با ديگران است، بدون آنكه خيلي به فكر كسب امتياز باشند.
بودائيسم «حسادت» و «رقابت» را به نحو ديگري با هم مرتبط ميسازد. مثلاً shantideva اين دو را در يك مبحث ميگنجاند: «حسادت» به كساني كه در موقعيت بالاتري قرار دارند، «رقابت» با افرادي كه در شرايط برابر و يكسان هستند، و «تكبر» و «غرور» نسبت به آنهايي كه پايينترند.
موضوعي كه بودائيسم در اينجا مورد توجه قرار ميدهد اين حس است كه «من» خاص هستم. اين احساس در هر سه حالتي كه shantideva بيان كرده نهفته است.
به طور مثال اگر احساس و تصور ما اين است كه «من» تنها كسي هستم كه ميتواند كار خاصي را به درستي و يا بيعيب و نقص انجام دهد، مثل آموزش رانندگي به يك دوست، در صورتي كه ديگري به او ياد دهد، احساس «حسادت» ميكنيم. اما اين حسادت لزوماً به رقابت منجر نميشود. از طرف ديگر اگر احساس كنيم كه «من» تنها كسي هستم كه استحقاق چيز خاصي نظير موفقيت و پيشرفت در زندگي را دارم و نسبت به شخص ديگري كه موفق است غبطه ميخورم، اين حالت، «رقابت» است. در چنين وضعيتي حتي اگر نسبتاً هم آدم موفقي باشيم باز ميخواهيم كه از ديگران جلو بزنيم و آنها را پشت سر بگذاريم. در مثالهاي مذكور، حسادت و غبطه يك حس قوي از «من» و تنها مشغله ذهني است كه با ماست. اين حس باعث ميشود كه خويشتن را خيلي مورد توجه قرار داده و ديگران را بدان گونه كه خود را ميبينيم به حساب نياوريم.
شيوه اصلاحي (درماني) كه اين مكتب براي برطرف نمودن مشكلات و نارضايتيهاي ناشي از حسادت، رقابت، غبطه و رشك، نخوت و تكبر پيشنهاد ميكند، برخورد با تصورات و انديشههاي نادرست در مورد «من» و «تو» است كه به صورت نهفته در هر يك از ما وجود دارد. لازم است كه همه را برابر ببينيم و بدانيم كه همه آدمها توانمنديهاي مشابهي دارند، به تعبيري ميتوان گفت همه انسانها داراي سرشت و نهاد بودايي (به معناي روشن شده، روشن و نوراني) هستند. همه خواهان خوشبختي و موفقيت هستند و نميخواهند كه ناراضي و شكست خورده باشند. هر كسي اين حق را دارد كه شاد و موفق باشد، همچنان كه حق دارد ناكام و بازنده نباشد. ملاحظه ميشود كه طبق اين فلسفه، جايي براي «من» و «فقط من» وجود ندارد. بودائيسم ميآموزد كه «عشق» و «آرزوي رسيدن به خوشبختي» حق همگان است.
وقتي ياد گرفتيم همگان را بر اساس سرشت بودايي و با عشق يكسان بنگريم، آنگاه آمادگي آن را خواهيم داشت دريابيم تا چه اندازه با شخصي كه موفقتر از ماست، رابطه صحيحي داريم. مادام كه ميخواهيم همه خوشحال باشند از موفقيت ديگري شادمان ميشويم. به جاي رقابت با ديگران و سعي بر پيشي گرفتن، آنان را ياري ميكنيم تا موفق شوند. به كساني كه كمتر از ما موفقاند كمك ميكنيم تا بهتر عمل كنند و نه آنكه دچار كبر و غرور و احساس برتري نسبت به آنان شويم.
مشوقهاي فرهنگي حسادت و رقابت: روشهاي پيشنهادي بودائيسم بسيار پيشرفتهاند. هنگامي كه حسادت و رقابت به صورت غيرارادي برانگيخته شده و توسط معيارهاي فرهنگي تقويت ميشوند و حتي پاداش ميگيرند، به كارگيري روشهاي اين مكتب، به خصوص در عمل، مشكل به نظر ميرسد. به طور مثال، تقريباً همهي بچهها به صورت غيرارادي تمايل به «برد» دارند و وقتي «ميبازند» گريه ميكنند. نكتهاي كه در اينجا حائز اهميت است، آنست كه بسياري از فرهنگهاي غربي «سرمايهداري» را به عنوان بهترين شاخصهي يك جامعه دموكراتيك معرفي ميكنند. زير پوشش اين طرز تفكر، نظريه بقاي اصلح (قويتر، ضعيفتر، تنازع بقا) مطرح است كه «رقابت» را نيروي محركه اصلي زندگي و مقدم بر في المثل «عشق» و «رافت» ميداند. همچنين فرهنگهاي غربي، اهميت موفقيت و برد را با ستايش و بزرگ نمايي افراد موفق نظير ورزشكاران و ثروتمندان در دنيا تبليغ و ترويج ميكنند.
به علاوه، تمامي نظامهاي سياسي دموكراسي و مبتني بر آرا، رقابت را اجتنابناپذير دانسته و طبق اين نظريه، خود را به عنوان نامزد انتخاباتي معرفي كرده و با تبليغ اينكه «چقدر از رقباي خود براي اداره امور برتر هستيم» از اين ديدگاه حمايت ميكنند.
آنگونه كه در غرب متداول است، مبارزه شديدي به منظور يافتن نقطه ضعف در رقيب صورت ميگيرد و اين كار را حتي با تجسس در زندگي شخصي، كاذب و نامناسب نشان دادن وي و تبليغات گسترده عليه او و با هدف بياعتبار كردن او صورت ميگيرد، حتي بسياري از مردم اينگونه رفتارها را كه بر اساس حسادت و رقابت است، معقول و منطقي دانسته و تحسين ميكنند.
در حالي كه تبتيها به كساني كه ديگران را تحقير ميكنند و خود را برتر از آنان ميشمارند روي خوش نشان نميدهند و اين رفتار (تحقير ديگران و برتر شمردن خويشتن) را يك ويژگي منفي شخصيتي ميدانند. به هر صورت دموكراسي و فعاليتهاي انتخاباتي به شيوهاي كه در غرب موسوم است براي تبتيها كه پيرو تعاليم بودا هستند كاملاً بيگانه است.
مثالي از فرهنگ كسب و تجارت در هند به درك بهتر اين مطلب كه فرهنگ
غربي بر اساس حسادت و رقابت پايهگذاري شده است كمك مي كند در هندوستان فروشگاههاي لباس، جواهرفروشي، تره بار فروشي و امثالهم به صورت مجموعهاي از غرفهها و مغازهها در مجاورت يكديگر قرار دارند. مثلاً رديف به رديف، فروشگاه و دكههاي لباس در كنار هم به كسب و كار مشغولند، و به همين ترتيب نيز در مورد فروشندگان كالاهاي ديگر، همه آنها به كسب مشابهي مشغولند، بسياري از كسبه با هم دوست هستند و اغلب اوقات بيرون از مغازهها با يكديگر چاي مينوشند و به گفتگو مشغول ميشوند بدون اين كه بر مبناي رقابت حرفهاي به فكر كساد كردن كار يكديگر باشند.
همانطور كه ضربالمثلي فارسي معتقد است كه روزي هر كسي را خدا ميرساند، يعني هر كس بهرهاي دارد كه با كار و تلاش شرافتمندانه بايد آن را به دست آورد، آنها به كارما karma اعتقاد دارند. بر مبناي اعتقادات هندوئيسم و بودائيسم karma عبارتست از حاصل كردار انسان در هر يك از مراحل هستي كه سرنوشت وي را براي مرحله بعدي معني ميكند (تقديري كه نتيجه كردار باشد)، و بر اساس اين بينش معتقدند كه رونق يا كسادي كار آنها به karma بستگي دارد. در اين ديدگاه جايي براي حسادت و رقابت وجود ندارد.
نشانههاي گمراه كننده زيرپوشش رشك و حسادت: حسادت عبارتست از عدم توانايي تحمل موفقيت ديگران در امري كه براي ما بيش از اندازه مهم است، به طور مثال، موفقيتهاي مادي ديگري (با رشك و حسرت آرزو ميكنيم كه به جاي او باشيم)، اين حالت در موارد ديگري نيز روي مي دهد، مثل وقتي كه كسي در معرض محبت يا عاطفه قرار ميگيرد، (غبطه ميخوريم كه اي كاش به جاي او بوديم و اين عاطفه و محبت نثار ما ميشد.)
اينگونه احساسات ناخوشايند، دو منشاء غيرواقعيدارند، به دليل آشفتگي ذهني و ناآگاهي از روند امور، در مرحله نخست، ذهن بر اساس دوگانه نگري فرضيهاي را مطرح ميكند: 1- «من» واقعي آن گونهكه ديده ميشود، كه اين «من» ذاتاً شايستگي دستيابي يا رسيدن به چيزي را دارد اما به آن نرسيده، 2- «تو» واقعي آنگونه كه هستي، «تو»يي كه طبيعتاً استحقاق آنچه را كه به دست آوردهاي نداري. سپس ناخودآگاه احساس ميكنيم كه دنيا مديون ماست، ديگران چيزي را دارند كه حق ماست و اين عادلانه نيست، بر مبناي اين ديدگاه، جهان را به دو مقوله ثابت تقسيم ميكنيم: «بازندگان» و «برندگان»، و تصور ميكنيم كه همهي آدمها در درون اين چارچوب ميگنجند. سپس خويشتن را در قالب يك «بازنده» دائمي و ديگران را در نقش يك «برنده» هميشگي ميبينيم. اينكاري است كه مكرراً انجام ميدهيم! هر كسي به جز خودمان را «برنده» ميدانيم! در اين حالت نه تنها احساس آزردگي و سرخوردگي ميكنيم بلكه خود را محكوم به شكست و نابودي ميبينيم. اين حس منجر به تفكري دردناك در مورد خويشتن ميشود: «بيچاره من»!
سادهنگري در مورد علل بروز رفتارها و تاثيرپذيري معمولاً باعث توام شدن دو حس حسادت و رقابت ميگردد. مثلاً اگر شخصي موفقيت خاصي داشته و يا مورد عاطفه و محبت قرار گرفته، حتماً تلاش كرده و يا اقدامي در خور انجام داده كه شايسته پيشرفت يا دريافت آن محبت است، ليكن اين را درك نكرده و حتي منكر آن ميشويم. گمان ميكنيم ما شايسته آن پاداش هستيم بدون آنكه عملاً تلاشي براي كسب چنين مشوقي كرده باشيم، و يا اينكه بسيار سعي كردهايم اما هنوز به آنچه كه بايد نرسيدهايم. در اين مرحله، ذهن، بر اساس آنچه كه شرح آن رفت، دومين نشانه غلط و گمراه كننده را در سر ميپروراند و شروع به پردازش ميكند. ذهن آشفته ما بدون وجود هيچگونه دليل منطقي و تنها با تكيه بر تصورات واهي خود موجب بروز اتفاقات و يا رفتارهايي ميشود كه نه تنها دستاورد مثبتي براي ما ندارد بلكه مشكلاتي را براي خود به وجود آورده، ديگران و خويشتن را ميآزاريم.
تمايز قائل شدن ميان آثار و نشانههاي گمراه كننده: لازم است كه ميان اين دو نشانه تفاوت قائل شويم. ممكن است فرهنگ جامعه به ما آموخته باشد كه در جهان پرتب و تاب امروز، نيروي محركه اصلي و پيش برنده «رقابت» است، تمايل شديد به بردن، بقا و زنده ماندن به خاطر بهترينها.
ليكن قابليت تعميم فرضيه مطرح شده مورد شك و ترديد است. چنانچه اين فرضيه را پذيرفته باشيم، باور داريم كه جهان به طور طبيعي ميان دو طيف برندگان و بازندگان تقسيم شده است در نتيجه برداشت ما از جهان، در مفاهيم و مقولههاي كليشهاي «برندگان» و «بازندگان» خلاصه ميگردد و البته خويشتن را نيز با همين معيارهاي ذهني محك ميزنيم.
گرچه مفاهيم ذهني برنده، بازنده و رقابت (قويتر، ضعيفتر، تنازع بقا) براي توجيه سير تحول و تكامل به كار ميرود، بهتر است متوجه اين مطلب باشيم كه آنها تنها استنباطهاي ذهني هستند. يك سري عناوين و برچسبهاي انتزاعي كه غالباً براي توجيه برخي موضوعات خاص استفاده ميشود نظير اول شدن در مسابقه، ارتقا و پيشرفت در كار يا از دست دادن يك مشتري در عرصه رقابت با رقبا. بر مبناي چنين نگرشي، مردم را به دو دسته آدمهاي «دوست داشتني» و «دوست نداشتني» تقسيم ميكنيم. البته بسته به اينكه چه مفهومي از واژهي «دوست داشتن» مد نظرمان باشد.
هنگامي كه دريابيم تمامي اين مقوله ها و موضوعات صرفاً تصورات ذهني ما هستند، آنگاه متوجه ميشويم كه هيچ عاملي به صورت طبيعي از سوي «من» و «تو» وجود ندارد كه بتواند ما را در درون اينگونه مفاهيم و تصورات محبوس كند. اين طور نيست كه ذاتاً بازندهايم، سرانجام حقيقت «من واقعي يك بازنده است»! و «بيچاره من!» را دريافتهايم. در ما شايستگيها و ويژگيهاي بارز ديگري وجود دارد كه بايستي به آنها بپردازيم. بنابراين نبايد در تصورات ذهني غيرواقعي متوقف شويم.
به دليل محدوديت ذهني و دغدغه خاطر راجع به «من» و «تو» به نظر ميرسد كه موفقيت و شكست، برد و باخت، بيدليل يا به دلايلي كاملا نامعقول رخ داده است. به همين علت گمان ميكنيم آنچه براي ما اتفاق افتاده عادلانه نيست. آنچه كه در جهان رخ ميدهد به دليل زنجيره گستردهاي از علتها و معلولهاست. بسياري از عوامل بر آنچه كه براي ما و ديگران اتفاق ميافتد تاثير ميگذارند، اين امر فراتر از تصورات و ذهنيات ماست و در برگيرنده متغيرهاي متعددي است.
آنگاه كه اين دو نشانه اشتباه (1- برندگان و بازندگان 2- به وقوع پيوستن امور بدون هيچ دليل قابل قبول) را تفكيك كرده و مانع از تداوم آنها شويم از احساس بيعدالتي خلاصي مييابيم. در پس حسادت، هشياري نسبت به آنچه اتفاق افتاده است به چشم ميخورد: «ما يك مشتري را از دست داديم و ديگري اين مشتري را در اختيار دارد» اين امر موجب هوشياري نسبت به هدفي كه قصد رسيدن به آن را داريم ميشود. چنانچه نسبت به ديگري كه توانسته به آنچه مورد نظر ماست دست يابد حسادت نكنيم، آن وقت ميتوانيم بياموزيم كه آن فرد چگونه به اين موفقيت نائل شده است. اين امر باعث ميشود تا به ميزان توانايي لازمه براي نيل به مقصود دست يابيم. وقتي اين آگاهي با تصورات و نتيجهگيريهاي اشتباه پوشيده شود، احساس حسادت ميكنيم.
نتيجه: بودائيسم شيوههاي مختلفي را براي رويارويي با هيجانات ناخوشايند رشك و حسادت ارائه ميكند، صرف نظر از اينكه آنها را مطابق تعريف مكتب بودا ببينيم يا فرهنگ غرب، هنگام مواجهه با هيجانات مذكور، مهمترين گام، تشخيص صحيح خصوصياتي است كه براي آن هيجان تعريف شده و در نظر داشتن ديدگاه و پيشينه فرهنگي جامعه در رابطه با آن. هنگام تمرين مكاشفه (تعمق و انديشيدن) روشهاي متعددي را ميآموزيم، انتخاب يكي از روشهايي كه مناسبتر است، كمك ميكند تا مشكلات عاطفي و هيجاني را كه با آن درگير هستيم با موفقيت پشت سر بگذاريم.
|