روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 

فلسفه افلاطون
خاطره علي نسب

افلاطون در سال 427 قبل از ميلاد در آتن متولد شد و حدود سال 347 قبل از ميلاد در همان شهر در‌گذشت. نام واقعي اين اشرف‌‌زاده آتني  اريستوكل بود اما در مدرسه به او لقب "پلا‌تون - افلاطون" به معني "گسترده و وسيع" دادند. افلاطون از طرف پدري از اعقاب كد‌روس آخرين پادشاه اساطيري يونان و از جانب مادر از منسوبين سولون (از موسيقي‌دانان يوناني) بوده است.
مهم‌ترين رويداد زندگي او آشنايي با سقراط در سال 409 ق بود. اعدام سقراط به دست دموكرات‌ها ضربه‌اي هولناك بر زندگي افلاطون وارد ساخت. افلاطون پس از آن حادثه آتن را ترك كرد. او با اين اعتقاد كه تا روزي كه پادشاهان فيلسوف نشده باشند يا فيلسو‏‏ف‌ها پادشاه نشده باشند جهان روي خوشي نخواهد ديد، قصد داشت يك پيمان‌نامه فلسفي بنويسد و نه يك مباحثه يا گفتگو "ديالوگ". علتش هم آن است كه در هيچ يك از ديالوگ‌ها از خودش به عنوان شركت كننده در اين گفتگوها نشاني نيست. به اين علت كه او قصد نداشت به خوانندگانش بگويد "خود او" چه فكر مي‌كرد  و يا "خود او" چه پاسخي به بنيادين‌ترين پرسش‌هاي هستي درباره "معناي انسان بودن" مي‌داده است. او مي‌خواست به پيروانش بياموزد كه خودشان فكر كنند و پاسخ‌هاي خود را براي اين پرسش‌ها بيابند زيرا او مي‌دانست كه در اين موارد نه او، نه هيچ‌كس نخواهد توانست پاسخ نهايي را كه از نظر علمي قابل اثبات باشند بيابند.
افلاطون بر اين اعتقاد بود كه هر يك از ما بايد زندگي خودمان را بسازيم و هيچ‌كس نمي‌تواند سرنوشت ديگري را بسازد و زندگي او را بزايد.
افلاطون انسان را حيوان معرفي مي‌كند، حيواني كه به او "لوگوس" اعطا شده است لوگوس در متالوژي يونان داراي معاني مختلفي است كه مي‌توان از آن به "تكلم" و "تعقل" ياد كرد.
افلاطون در طي سال‌هاي زندگيش سعي بر آن داشت كه به گفته سقراط عمل كند و به طرفدارانش بياموزد تا به شعاري كه بر سر در اصلي معبد "دلفي" حك شده بود و استادش آن را از آن خود ساخته بود عمل كنند؛ و با شعار "خود را بشناس."
1. هرگز كسي را كه به طور دايم در حال پيشرفت است هر قدر كم، دلسرد نكن.
2. ما به آساني مي‌توانيم كودكي را  كه از تاريكي مي‌ترسد، معذور بداريم. فاجعه‌ي واقعي زندگي زماني است كه انسان‌ها از نور بترسند.
3. مرگ بدترين چيزي نيست كه ممكن است بر كسي واقع شود.
4. اگر قرار باشد زنان همان كاري را بكنند كه مردان مي‌كنند پس بايد به آن‌ها همان چيزهايي را ياد بدهيم كه به مردان مي‌آموزيم.
5- جهل، ريشه‌ي همه‌‌ي شرارت‌ها است.
6- تاواني كه مردمان خوب به خاطر بي‌تفاوتي نسبت به مسايل عمومي خواهند پرداخت، زندگي كردن تحت حكومت مردمان بد است.
7- عاقل حرف مي‌زند چون چيزي براي گفتن دارد و احمق حرف مي‌زند كه چيزي گفته باشد.
8- طي يك ساعت بازي بيشتر از يك سال گفتگو مي‌تواني خصوصيات اشخاص را كشف كني.
9- مرد نيك بد نخواهد ديد، نه در زندگي و نه پس از مرگ.
10- زندگي كه بررسي و مطالعه نشود ارزش زيستن ندارد.
11- تصور جمع بدون تصور فرد ممكن نيست.
12- كلمات دروغ نه تنها في نفسه بدند بلكه روح را هم به بد آلوده مي‌كنند.
13- هنگامي كه شخص متعصب درگير مشاجره است در قيد حقانيت مطلب نيست بلكه فقط دغدغه متقاعد كردن شنوندگانش را دارد.
14- همه‌چيز بين دوستان مشترك است.
15- بزرگ‌ترين مجازات شرارت، شبيه آدم‌هاي شرور شدن است.
16- ورزش اجباري صدمه‌اي به جسم نمي‌زند، اما دانشي كه به اجبار كسب شود در ذهن نمي‌ماند.
17- مي‌توان گفت هر چيز گمراه كننده‌اي، مسحور كننده هم هست.
18- انسان‌ها بي‌عدالتي را محكوم مي‌كنند به خاطر آن كه مي‌ترسند قرباني بي‌عدالتي شوند نه به خاطر آن كه از انجامش اكراه دارند.
19- شروع مهم‌ترين قسمت كار است.
20- روح انسان فناناپذير و لايزال است.
21- سه هنر با همه‌چيز سر و كار دارند: هنر استفاده از چيزها، هنر ساختن چيزها و هنر تقليد كردن ا‌ز آن دو.
22- ثروت منشا تجمل و تنبلي است، مغز منشا پستي و بي‌رحمي است و هر دو منشا نارضايتي‌اند.
23- هيچ انسان خردمندي آن قدر جسور نيست كه آنچه را منطقش مورد تعمق قرار داده به زبان براند.
24- عشق ما نسبت به فرزندان‌مان از بزرگ‌ترين آرزوي روح براي فناناپذير شدن سرچشمه مي‌گيرد.

 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت