خودفراموشي دردسرآفرين است
دكتر هاريت لرنر -
مترجم: ميترا كدخدايان
خودفراموشي (از خودگذشتگي) به چه معناست؟ بدون ترديد در يك ارتباط تنگاتنگ شخصي يا اجتماعي نميتوانيم آنچه را آرزو ميكنيم انجام دهيم. به خصوص زماني كه با شخص ديگري زير يك سقف زندگي ميكنيم، اختلافات اجتنابناپذيرند و مسلماً براي ادامه زندگي، اغماض، گذشت، مذاكره و سازش غيرقابل انكارند. مثلاً اگر همسر خانمي از شركت او در جلسات كارگاه روانشناسي عصباني است و حضور در كارگاه هم براي خود خانم واقعاً اهميت چنداني ندارد، بايد جداً از آن چشم بپوشد. در اين صورت معضلي به وجود نخواهد آمد.
مشكل وقتي پيش ميآيد كه زن يا شوهر – غالباً زن – بيشتر از ميزان لازم اطاعت نشان ميدهد و بدين ترتيب سررشته امور از دستش بيرون ميرود و كنترل تصميمات و خواستههايش را از دست ميدهد.
از خود گذشتگي يا خودفراموشي يعني به خاطر حفظ و تداوم ارتباط با ديگران، بيش از اندازه از خود مايه گذاشتن (كه شامل صرف نظر كردن از افكار، احساسات، خواستهها و عقايد و جاهطلبيهاي فرد ميشود). بدين ترتيب، شخص در اثر اين سازش به تدريج تحت فشار مضاعف خشم قرار ميگيرد، حساستر و ضعيفتر ميشود، در دام افسردگي گرفتار ميآيد و در نهايت به مشكلات حادتري دچار ميگردد و عاقبت به مطب روانپزشك و حتي بيمارستان رواني پناه ميبرد، بيآنكه علت اصلي اين پيش آمد ناگوار را درك كند. گاهي هم به علت خالي كردن خشم خود به هنگام مسايل جزيي و كماهميت به عصبي بودن و يا حتي بيمار بودن متهم ميشود.
يكي از انواع شايع از خودگذشتگي افراطي در زنان، الگوي رفتاري «مسئوليتپذيري» افراطي است كه در آن صورت، واكنش رفتاري همسران آنها پيروي از الگوي رفتاري «مسئوليتپذيري» خواهد بود. حال ببينيم اين روش رفتاري چگونه است.
تحقيقات در مورد شيوههاي زناشويي نشان داده است، در آغاز كه زنان و مردان يار و همدم يكديگر ميشوند، غالباً از نظر رشد جسماني و رواني در يك سطح قرار دارند. به تدريج تقابل آنها با يكديگر مانند عملكرد يك الاكلنگ ميشود. يعني مسئوليتپذيري بيش از حد يكي از آنها سبب عدم پذيرش مسئوليت از جانب ديگري خواهد شد.
گاه ممكن است زن در نقش فردي ضعيفتر نمايان شود و به عنوان يار و شريكي آسيبپذير، وابسته و يا كژ رفتار و دچار اختلال معرفي شود، در حالي كه همسرش با داشتن همين ويژگيهاي شديداً منكر چنين صفاتي در خودش باشد و به جاي آنكه با همسر خود همكاري كند و با توجه به مشكلات موجود، بخشي از آنها را بپذيرد، همه توان خود راصرف درشتنمايي و اثبات نقطه ضعفها و اختلالات همسرش ميكند.
مسئوليتپذيرها و مسئوليتناپذيرها سبب تشديد رفتارهاي نادرست در يكديگر ميشوند. از اين رو با گذشت زمان، حفظ تعادل الاكلنگ بسيار سخت و گاهي ناممكن ميشود. هر چه مرد ضعفها و نيازها و حساسيتهاي خود را بيشتر انكار كند، همسرش بيشتر آنها را بر عهده خواهد گرفت و هر چه زن از نشان دادن تواناييها و قابليتهاي خويش طفره برود، مرد بيشتر دچار غرور ميشود و به لياقت و كفايت بيشتري تظاهر خواهد كرد و اين دور تسلسل باطل همچنان ادامه خواهد يافت.
متذكر ميشوم كه در زندگي واقعي، هم تعداد روابط موفق و متعادل فراوان يافت ميشود و هم خلاف آن. ممكن است مرد سمت پايين الاكلنگ واقع شود و يا در زندگي مشتركشان هر كدام گاهي پايين گاهي بالا قرار گيرند و يا حتي يكي دائماً براي پايين نگه داشتن طرف ديگر و برخورد با او كوشش كند.
اما باور كنوني جامعه بشري از نظر فرهنگي، زن را در طرف پايين الاكلنگ زندگي قرار ميدهد. حال آنكه زناني هستند كه حاضر به قبول اين باور نيستند و به تعريفي كه عرف جامعه براي«زنانگي» در نظر ميگيرد پايبند نيستند و اصولاً هيچ نوع ويژگي خاصي را كه لازمه سلطهجويي مردها باشد نميپذيرند و آنچه را كه مردها نقطه ضعف ميدانند و در درونشان به شدت از آن وحشت دارند و به صورت گسترده ميكوشند آنان را به زنان نسبت بدهند، انكار ميكنند. در اين ميان، آموزه هاي فرهنگي و تربيتي بسيار مؤثري وجود دارند كه همواره زنان را از درگيري و تضاد با مردان منع ميكنند. اوصلاً مردان بر اين باورند كه «جنس ضعيف» اگر به آنچه ميخواهد برسد و هر كاري را كه دوست دارد انجام دهد، بسيار مخرب و خطرناك خواهد بود!
مسلماً امروزه ديگر احكام قديمي مانند «به حماقت تظاهر كن!»، «بگذار شوهرت خيال كند برنده است!» يا «جوري رفتار كن كه فكر كند او رئيس است!» از مقبوليت چنداني برخوردار نيست، اما متاسفانه تاثير خود را بر فرهنگ و ارزشهاي جامعه باقي گذاشته و سرمشق و راهنماي روابط خانوادگي بسياري از زنان است و به صورت نهفته در ضمير ناخودآگاه آنان به موقع عمل ميكند: «مرد نبايد بفهمد كه همسرش تا چه حد بر او نفوذ و قدرت دارد، زيرا در آن صورت، احساس ضعف خواهد كرد.»
ما هميشه آموختهايم كه ضعيف عمل كنيم و ضعف نشان دهيم تا شوهرمان احساس قدرت كند. به عبارتي براي داشتن مردي با قدرت، بايد همه تواناييهاي خود را واگذار كرد!
زير بار رفتن و نشان دادن اطاعت محض ميتواند به شكلهاي گوناگون ظاهر شود. ممكن است زن به خاطر ارضاي شوهرش كه با هر گونه تغيير در زندگي مخالف است، در ادامه وضع موجود بكوشد و از هر گونه تغييري پرهيز كند و يا براي جلب رضايت و خوش آمد او فرصتهاي شغلي مناسبي را از دست بدهد و دايماً بر خلاف همه خواستهايش خويش، آنچه را او در نظر دارد بپذيرد و تاكيد كند. در اين صورت است كه حتماً با مشكلات روحي و جسمي فراوان مواجه خواهد شد و نارضايتيها و گلهها و شكايتهايي در ضمير ناخودآگاه او به وجود خواهد آمد، زيرا براي ارضاي اميال همسر و نشان دادن اطاعت محض از او، خواستهاي خود را سركوب كرده است و ضعف و مسئوليتپذيري بيش از حد از خود نشان داده است. چنانچه زني تصور كند كه تداوم ارتباط او با افراد مورد نظرش تنها از چنين راهي ميسر است، بايد بداند كه خشم او به شكل نادرست تخليه خواهد شد. راهي كه ريشه و اساس همه مشكلاتي است كه زنان در الگوهاي رفتاري خود با نزديكانشان دارند.
|