به افسردگي افراد ديابتي توجه كنيم
مسعود ميرمهدي
امروزه تعداد اشخاص مبتلا به بيماري ديابت يا بيماري قند در همه كشورها رو به افزايش است. در آلمان بيش از 6 ميليون نفر از اين بيماري رنج ميبرند و در ايران نيز ارقام در همين حدود بايد باشد. «افسردگي» بيماري است كه در رابطه مستقيم با ديابت است ولي خيلي كمتر به آن توجه شده است. مطالعات انجام شده نشان ميدهد كه افراد ديابتي دو برابر افراد عادي دچار افسردگي ميباشند. در حالي كه افراد معمولي 5 درصد دچار افسردگي هستند در افراد ديابتي اين عدد به يك نفر از هر ده نفر ميرسد. با توجه به رقم اشاره شده در آلمان فقط 000/600 نفر به غير از بيماري قند خود بايد به خاطر بيماري افسردگي ناشي از بيماري اول به متخصص روانشناسي مراجعه كنند. به اين ترتيب براي اين افراد نه تنها محدوديت كيفي زندگي وجود دارد بلكه ناراحتيهاي روحي و رواني موجود (بيماري افسردگي) باعث اختلالات عصبي سكتههاي قلبي و حتي كوتاه شدن طول عمر بيماران ميگردد. يك ديابتي افسرده در مقايسه با يك فرد غير افسرده، 4 برابر بيشتر مورد تهديد خطر مرگ ميباشد.
هنوز در مورد علت ارتباط مستقيم بين اين دو بيماري جواب دقيق و كاملي داده نشده است. از طرفي عنوان ميشود كه با توجه به اينكه بيمار قندي به صورت روزانه و دايم به خاطر درمان بيماري خود تحت فشارهاي عصبي و روحي مي باشد بروز افسردگي در او اجتنابناپذير ميگردد و از طرف ديگر بر اين باورند كه تغييرات فيزيكي در بدن بيماران ديابت مي تواند در بروز افسردگي تاثير گذار باشد. بروز ديابت و افسردگي به طور همزمان ميتواند طوري بر يكديگر تاثير منفي بگذارد كه هم باعث بيشتر شدن افسردگي و هم تشديد فاكتورهاي ديابتي بشود. تشخيص و درمان به موقع به همين دلايل بسيار حايز اهميت است.
متاسفانه به اين مسئله در بيماران ديابتي بسيار كم توجه ميشود. يك دليل براي اين بيتوجهي كمبود اطلاعات روانشناسي در پزشكان خانوادگي است كه اكثر موارد افسردگي را تشخيص نميدهند ضمن اينكه پزشكان به بعد و نياز درماني تاثيرات رواني بيماري بيتوجهي ميكنند. 30 درصد پزشكان معتقدند كه بيماران ديابتي خود را به درستي تحت نظر دارند. از آن بدتر اينكه اكثريت بيماران بر اين ايمانند كه به مراقبت روانپزشكي اصلاً نيازي ندارند.
البته از آنجايي كه علايم اوليه افسردگي و ديابت مشابه هستند براي يك روانشناس باتجربه نيز بعضي اوقات دشوار است كه به درستي تشخيص افسردگي بدهد. افرادي كه داراي اختلالات متابوليسمي هستند علايمي دارند مانند خستگي و حس بيحالي، بيحوصلگي و تنبلي در برقراري ارتباط با ديگران كه جمعي از آنها در بيماران افسرده و ديابتي يكسان است.
درمان يك بعدي مسلماً كفايت نميكند مسايلي كه اكثرا با اين بيماريها همراه است مانند ترس، به هم ريختگي سيستم غذايي افسردگي و عوارض ناشي از ديابت مانند نوسانات دايم قند خون و ... بايستي جداگانه و آگاهانه مورد توجه قرار بگيرند.
با اين توضيحات اين سؤال پيش مي آيدكه چگونه بايد اين دو علم را براي درمان ديابت ادغام كرد؟ در يكي از ايالات آلمان اتحاديه روانكاوان با همكاري سازمان ديابت آلمان سازمان جديدي متشكل از خبرگان اين دو ارگان به وجود آوردند كه كار آنها دادن آموزشهاي لازم به روانشناسان در مورد مسايل ديابتي در گروههاي سني مختلف است و به اين افراد به عنوان متخصص، مدرك روانشناسي ديابت داده مي شود.
حسن سازمان روانشناسان ديابت اين است كه هم درماندهندگان آموزش خاص ديده و گزارشات خود را مكتوب مي كند و هم بيماران گروه خاص و محل كارشناسي ويژه را براي مراجعه دارند.
به خاطر كمبود امكانات درماني اين نوع بيماران لازم است كه امكاناتي فراهم شود كه پزشكان و مشاوران معالج بيماران قندي، بعد رواني اين بيماري فرا گرفته و بر اين مسئله آگاه شوند كه افسردگي يك بيماري نيست كه از امروز به فردا خود را نشان دهد و فقط در صورت تشخيص به موقع علايم افسردگي ميتوان به طور مؤثر در بهبود آن تاثيرگذار بود.
در يك بررسي علمي كه بيش از 5400 بيمار قندي و 3000 پزشك و مشاور و پرستار اين نوع بيماران به عمل آمد مشخص شد كه 3/1 بيماران ديابتي شرايط روحي نامناسبي داشته و نياز به درمان دارند كه بيتوجهي خود بيمار به اين مورد به خاطر تعارف يا خجالت و يا حس گناه باعث پيشرفت علايم اوليه و تشديد آن به افسردگي حاد ميشود.
متاسفانه در ايران به اين مسئله توجه خاصي نمي شود و حتي بعضاً ديده ميشود كه بستگان و همراهان بيماران ديابتي با اين افراد به عنوان بيمار افسرده برخورد منفي داشته و توان تشخيص ارتباط اين دو بيماري با يك ديگر را نداشته و با اين نوع برخورد عملاً باعث تشديد هر دو بيماري در اين افراد شده و خواسته يا ناخواسته زندگي اين افراد را سخت تر و درمان را مشكلتر ميكنند. |