روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 

چطور بر اثر ناكامي‌افسرده نشويم
آلبرت آليس – رابرت‌هارپر
مترجم: مهرداد فيروزبخت

        9/99 درصد از مردم دنيا ظاهراً اين باور غلط را دارند كه : هنگام ناكامي‌بايد احساس افسردگي و بدبختي كنيم. تا جايي كه اكثر روانشناسان معاصر نيز پيرو فرضيه‌ي معروف دالرد و ميلر هستند، آنها مي‌گويند ناكامي‌الزاماً منجر به پرخاشگري مي‌شود. اما تمام اين بيليونها انسان عادي و عامي‌و هزاران روانشناسي كه چنين نظري دارند، صد در صد در اشتباه‌اند.
سرچشمه فرضيه ناكامي‌– پرخاشگري طرز فكر غيرعاقلانه‌ي شماره 4 است : وقتي بشدت ناكام مي‌شوي و يا در حق تو بي عدالتي مي‌شود و طردت مي‌كنند بايد احساس كني خيلي افتضاح شده و فاجعه هولناكي رخ داده است. اين طرز فكر به چند دليل نادرست است:
1-اگر چه وقتي به خواسته‌هاي خود نمي‌رسيد احساس تاسف، نارضايتي يا ناخشنودي مي‌كنيد، اما لزومي‌ندارد كه اين مسئله را فاجعه‌آميز يا وحشتناك بدانيد، مگر آنكه چنين طرز فكري داشته باشيد. وقتي كارها بر وفق مرادتان پيش نمي‌رود، مي‌توانيد به خودتان بگوييد:(الف) «من از اين وضعيت خوشم نمي‌آيد.حال بايد ببينم براي تغيير اين وضع چه كار مي‌توانم بكنم.
اگر هم كاري از پيش نبردم، گرچه زندگي برايم دشوار مي‌شود اما باز هم فاجعه‌اي رخ نداده است.» يا مي‌توانيد به خودتان بگوييد:(ب) «من از اين وضع خوشم نمي‌آيد و تاب تحمل آن را ندارم چون دارم ديوانه مي‌شوم. اوضاع نبايد اين طور باشد در غير اين صورت نمي‌توانم شاد باشم.» جملات اخير موجب مي‌شوند تا احساس بدبختي كنيد وبه حال خود تاسف بخوريد يا خشمگين و افسرده شويد. اما جملات نخست گرچه موجب ناخشنودي و ندامت شما مي‌شوند اما در شما احساس طردشدگي يا عصبانيت ايجاد نمي‌كنند.
2-كودكان تحمل ناكامي‌را ندارد، اما بزرگسالان چرا. كودكان معمولاً مقهور محيط خود هستند. آنها درك نمي‌كنند كه ناكاميها هميشگي نيستند. ما نمي‌توانيم از آنها توقع داشته باشيم تا به ناكاميهاي خود به طور فلسفي فكر كنند. اما بزرگسالان اين طور نيستند. بزرگسالها (بجز گروهي از آنان كه كمبودهاي ذهني دارند) مي‌توانند اينطور فكر كنند كه ناكاميها موقتي‌اند. آنها مي‌توانند اينگونه فكر كنند كه مي‌توانند محيط را تغيير دهند و از لحاظ فلسفي زندگي خود را داراي نقايصي بدانند كه فعلاً غير قابل تغييرند. 
3-اگر خودتان (بله خودتان) را به خاطر ناكاميهايتان خيلي ناراحت و افسرده كنيد، تقريباً غير ممكن است كه بتوانيد آنها را به نحو مناسبي برطرف كنيد. هرچه وقت و انرژي بيشتري را صرف تأسف خوردن به حال سرنوشت اسفبارتان كنيد، به مخالفان خود بد و بيراه بيشتري بگوييد، و دندانهاي خود را از روي ناكامي‌بيشتر به هم فشار دهيد، كمتر احتمال دارد بتوانيد در رفع نقايص خود بكوشيد و با آنها برخورد كنيد.
فرض كنيم كه ديگران به طور ناعادلانه‌اي مانع تحقق خواسته‌ها و آمال شما شده‌اند. كجاي اين وحشتناك است؟ كار آنها فقط ناعادلانه و غيراخلاقي بوده است. كجا نوشته شده است كه مردم نبايد ناعادلانه و غيراخلاقي رفتار كنند؟- البته ما هم دوست داشتيم كه زندگي اين طور بود تا قشنگتر مي‌شد.
4-در مورد ناكاميهاي غيراقبال اجتناب- براي مثال، مرگ همسرتان – غمگين نشويد. چراكه در غير اين صورت، زندگي هم با شما همين معامله را خواهد كرد. آيا با گريه و زاري مي‌توانيد عزيز از دست رفته تان را برگردانيد؟ آيا با لعنت كردن سرنوشت خود حالتان بهتر خواهد شد؟
پس چرا اين اتفاقات اجتناب ناپذير و نا خوشايند را با پختگي نمي‌پذيريد؟ فرض كنيم كه اتفاق بسيار غم انگيزي برايتان افتاده است. اما آيا مي‌توانيد اثبات كنيد افتضاح هم بوده است؟(براي اين كار چاره‌اي نداريد جز آن كه مثل خدا حكم كنيد كه اين اتفاق افتضاح بوده است.)
وقتي نمي‌توانيد واقعيت را تغيير دهيد؛ خواه نا خواه بهتر است آن را بپذيريد. بله، واقعيتي هم هست و شما حق داريد از بدبياريها و اتفاقات ناخوشايند، بدتان بيايد ولي نمي‌توانيد بگوييد فاجعه آميزند. تا وقتي زنده و نسبتاً سالم هستيد، سرنوشت و هدايت روحتان به دست شماست. گاهي واقعيت با خواسته‌ها و منافع شما مطابقت ندارد.
شايد حتي شما را بكشد، اما نمي‌تواند شما را به طور كامل مقهور خود كند؛ فقط خود شما هستيد كه مي‌توانيد خودتان را مقهور كنيد. و چنين حالتي وقتي برايتان پيش مي‌آيد كه تصور كنيد آنچه روي داده نبايد روي مي‌داد، يا چون شرايط سختي را مي‌گذرانيد بايد افسرده شويد.

 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت