به كوشش : منوچهر البرزي
جامعه ستيزي شكلي از اختلال شخصيت است
خصوصيات مسلم و حالتهاي ذهني وجود دارد كه باعث ميشوند حدود 20% از يك نژاد هرگونه فعاليت و گروه بهبود طلبي به شدت مخالفت كند.
اين افراد بهعنوان كسانيكه تمايلات ضداجتماعي دارند شناخته ميشوند. وقتي كه ساختارقانوني يا سياسي كشور بهگونهاي بشود كه وجود چنين شخصيتهايي را در مقامات مورد اعتماد تأييد كنند.آنگاه تمام سازمانهاي آن كشور سركوب خواهد شد و بربريت ارتكاب جرم و جبر اقتصادي در نتيجه رخ خواهد داد.
جرائم و اعمال جرمگونه بهوسيله افراد ضد اجتماعي انجام ميپذيرند. افرادي كه در آسايشگاههاي رواني نگهداري ميشوند اغلب وضعيت خود را در تماس با چنين شخصيتهايي رديابي ميكنند.
بنابراين، در حوزه دولت، فعاليتهاي پليس و سلامت رواني و غيره اين امر بسيار مهم است كه بتوان افرادي از اين تيپ شخصيتي را شناسائي و ايزوله كرد تا جامعه و افراد را از عواقب مخرب وابسته به آن كه از رها كردن آزادانه افسار اين اشخاص ناشي ميشود و ممكن است ديگران را صدمه بزند، حفظ كند.
از آنجايي كه اين گروه تنها20% جمعيت را شامل ميشود و از آنجائيكه تنها 5/2% از اين افراد واقعاً خطرناك هستند، ملاحظه ميكنيم كه با تلاش خيلي جزئي قادر خواهيم بود به شكل قابل توجهي وضع اجتماع را بهبود بخشيم.
مثالهاي مشهور و حتي درخشان از چنين شخصيتيهايي، ناپلئون وهيتلر ميباشند.
و ساير تبهكاران مشهور نمونههاي بارزي از شخصيتهاي ضد اجتماعي ميباشند و اين تصور به ذهنمان خطور نميكند كه چنين شخصيتهائي در زندگي روزمره ما به طور پيشپا افتاده و معمول وجود دارند و اغلب مشخص نميشوند.
در خانوادههائي كه در حال از هم پاشيدگي هستند معمولاً يكي از اشخاص در گير با چنين شخصيتي را مييابيم.
از آنجائيكه 80% از ما ميخواهيم كه پيش برويم و تنها 20% سعي در ممانعت ما دارند اگر ما بهخوبي مطلع در مورد تظاهرات دقيق چنين شخصيتهائي باشيم زندگي بسيار سادهتر ميشود بنابراين ما ميتوانيم آن را رديابي كنيم و خودمان را از شكست حفظ كنيم.
در نتيجه بررسي و فهرست كردن خصوصيات شخصيت ضداجتماعي مهم است چونكه زندگي روزمره بسياري را تحتتأثير قرار ميدهد بهدرستي سزاوار است كه افراد شايسته در اين مورد بيشتر مطلع شوند.
ويژگي اصلي اختلال شخصيت ضداجتماعي، بياعتنايي و تجاوز به حقوق ديگران است كه از كودكي يا اوايل نوجواني آغاز شده و تا بزرگسالي ادامه مييابد.
اين الگو تحت عنوان جامعه ستيزي، اجتماع ستيزي يا اختلال شخصيت غيراجتماعي نيز ناميده شده است، چون فريبكاري و تقلب، ويژگيهاي محوري اين اختلال شخصيت است.
فردي را ميتوان مبتلا به اين اختلال شخصيتي دانست كه دست كم 18 سال سن و سابقهاي از چند نشانه اختلال سلوك قبل از سن 15 سالگي داشته باشد. اختلال سلوك يك الگوي مكرر و با ثبات از رفتار را دربرميگيرد كه در آن به حقوق اساسي ديگران تجاوز ميشود يا هنجارهاي اجتماعي يا قواعد متناسب با سن، زير پا گذاشته ميشود. رفتارهاي مشخصه اختلال سلوك در يكي از چهار طبقه زير قرار ميگيرند: پرخاشگري نسبت به افراد و حيوانات، تخريب اموال، فريبكاري، دزدي و تخطي جدي از قوانين.
افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي از هنجارهاي اجتماعي و رفتار قانوني پيروي نميكنند و آنها ممكن است به طور مكرر اعمالي را انجام دهند كه زمينه بازداشت شدن آنها را فراهم ميكند(خواه بازداشت شوند، خواه بازداشت نشوند) مانند تخريب اموال، اذيت و آزار ديگران، سرقت و يا روي آوردن به مشاغل غيرقانوني. اشخاص مبتلا به اين اختلال براي آرزوها، حقوق يا عواطف ديگران احتراميقايل نيستند. آنها اغلب براي كسب منفعت شخصي يا لذت، دست به فريبكاري و تقلب ميزنند، به طور مثال براي به دست آوردن پول، برقراري روابط جنسي يا كسب قدرت. آنها ممكن است به طور مكرر دروغ بگويند، براي خود نام مستعار برگزينند، كلاهبرداري كرده و يا تمارض كنند. ممكن است الگويي از تكانشگري به صورت ناتواني در اجراي برنامهريزيهاي قبليشان جلوهگر شود. تصميمهاي اين افراد به صورت آني و بدون برنامه ريزي، بدون انديشه، و بدون توجه به پيامدهاي آن براي خود و ديگران، گرفته ميشوند و اين امر ممكن است به تغيير ناگهاني شغل، محل اقامت يا روابط بيانجامد. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي بيشتر تحريكپذير و پرخاشگر بوده و ممكن است به طور مكرر درگير منازعات فيزيكي شده و مرتكب اعمال خشونتآميز جسماني (از جمله مضروب كردن همسر يا كتك زدن بچه) شوند. البته اعمال پرخاشگرانهايي كه براي حمايت از خود و ديگري صورت ميگيرد، در زمره اين موارد قرار نميگيرند. افراد جامعه ستيز همچنين نسبت به امنيت خود يا ديگران، بياعتنايي قابل ملاحظهاي نشان ميدهند. اين امر ممكن است در رانندگي آنها ظاهر شود (سرعت غيرمجاز، رانندگي به هنگام مستي، تصادفهاي زياد). اين افراد ممكن است به رفتارهاي جنسي دست بزنند و يا مادهاي را مصرف كنند كه با پيامدهاي آسيبزاي جدي همراه است. آنها ممكن است نسبت به فرزند خود غفلت ورزيده و يا در نگهداري وي كوتاهي كنند، به طوري كه كودك در معرض خطر قرار گيرد.
همچنين افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي همواره و به شدت مسئوليتناپذيرند و با رفتار شغلي غيرمسئولانه ممكن است با وجود فرصتهاي شغلي بسيار، با دورههاي زياد بيكاري يا رهاكردن مشاغل بدون يك نقشه واقعبينانه براي به دست آوردن شغل ديگر، روبهرو شوند. همچنين ممكن است الگويي ازبيكاريهاي مكرر وجود داشته باشد كه با بيماري آنان و يا بيماري افراد خانواده آنان تبيين نميشود. مسئوليت ناپذيري مالي با اعمالي همچون كوتاهي در پرداخت بدهيها، عدم حمايت منظم از كودك و يا ساير وابستگان مشخص ميشود. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضداجتماعي از بابت پيامدهاي اعمال خود، پشيماني چنداني نشان نميدهند.
آنها ممكن است صدمه زدن به ديگران، بدرفتاري با آنها و يا دزدي از يك فرد را با يك دليل سطحي توجيه كرده و يا اصولاً بيتفاوت باشند، براي مثال، «زندگي پر از بيعدالتي است»، «خلايق هر چه لايق»، «خواه ناخواه چنين ميشد») اين افراد ممكن است قربانيان خود را به دليل احمق بودن، ناتواني يا اسير سرنوشت بودن، سرزنش كنند و يا پيامدهاي نامطلوب اعمال خود را به حداقل برساند، يا فقط بيتفاوتي كلي نشان دهند. و عموماً قادر به جبران و يا اصلاح رفتار خودشان نيستند.
آنها ممكن است اعتقاد داشته باشند كه «هر كس بايد به فكر خودش باشد» و يا اينكه به هيچ وجه نبايد زير بار حرف زور رفت. دليل اصلي كه فرد ضد اجتماعي چنين رفتار ميكند در ترسهاي پنهاني از ديگران نهفته است.
براي چنين فردي هر موجود ديگر يك دشمن است، دشمني كه به شكل پنهاني يا آشكارا از بين برود. اعتقاد تثبيت شده آنها اينست كه خود بقايي«به پائين نگاه داشتن ديگران» يا «جاهل نگاه داشتن مردم» بستگي دارد. اگر شخصي تعهد كرده باشد كه ديگران را قويتر يا روشنتر سازد، فرد ضداجتماعي بيشترين عذاب از خطر متوجه به خود را متحمل ميشود. آنان اينگونه دليل ميآورند كه اگر آنها با مردم ضعيف و احمق در اطرافشان اين همه مشكل دارند، چنانچه كسي از آنها قوي يا روشن شود اين افراد ضد اجتماعي از بين خواهند رفت.
اين افراد تا مرز وحشتناكي هيچ نوع اعتمادي ندارند. اين معمولاً پوشيده و ناآشكار است.
|