به كودكان عشق بياموزيد نه جغرافي!
استاد
مترجم: يلدا يزدان پناه
اولين گام در آموزش، الزاماً بايد گامي به سوي عشق باشد. رسيدن به اين هدف در پشت درهاي بسته امكان پذير نيست بلكه مستلزم حضور آسمان گسترده، پرندگان، درختان، ستارگان و ماه است. اساس آموزش نبايد «جغرافي»، بلكه بايد آموزش «زيبايي» باشد. اساس آموزش نبايد «علم»، بلكه بايد آموزش «هنر» باشد. اساس آموزش نبايد «تنش»، بلكه بايد آرامش و «صلح» باشد. اگر ترتيب چنين آموزشي تا سن 14 سالگي داده شود، سپس خراب ساختن چنين كودكاني مشكل است. ميتوان آنها را به هر مدرسه يا دانشگاهي فرستاد و هر چيزي را به آنها آموزش داد و هيچگونه خطري برايشان به وجود نميآيد. اگر در دستشان شمشير هم بگذاريد هيچگونه آسيبي نميبينيد. اگر بمب اتم به آن ها داده شود هيچگونه ضرري به كسي نميرسد. بنابراين دردستان عشق حتي عظيمترين قدرتها نيز بديع ميشوند. علم قدرت شگرفي به انسان بخشيده است. اما آموزش آن نتوانسته قلبي سرشار از عشق به انسان ببخشيد. قدرت زياد در دستان كساني كه فاقد نيروي عشقاند بسيار خطرناك است. ميخواهم بگويم قدرتمند شدن براي «عاشق» خوب است. و در مقابل، چه خوب كه «انسان فاقد عشق» ناتوان و بدون قدرت باقي بماند. وقتي بيعشقي انسان را ناتوان ميسازد، پس چه بهتر كه قدرت در دستانش نباشد. اگر قدرت در دستان عاشق باشد، زندگي رشد كرده و توسعه مييابد، در مقابل، اگر قدرت در دستان انساني فاقد عشق باشد، زندگي تبديل به گورستان ميشود و نه چيز ديگري. و اين كاري است كه ما كردهايم! لازم است بر اين مساله تفكر كنيم. از معلمين فقط همين درخواست و تاكيد را دارم. بينديشيد به چگونگي پرورش قلبها. اگر احساس كرديد كه چنين چيزي ضروري است كه احساس ميكنم هست- اگر هزاران سال است كه ذهن انسانها را كاملاً آموزش ندادهاند و تمامي كالجها و دانشگاههاي دنيا خاموش ماندهاند، بنابراين مقايسه ضرري كه با ادامه چنين آموزشي در صد سال آينده رخ ميدهد زياني ندارد. هزاران سال است كه انسانها را آموزش ندادهاند. ما همه چيز را از دست دادهايم. لازم است طبيعي بودن انسان را به او بازگردانيم.
نميگويم آموزش بايد برانداخته شود، بلكه بايد ساختارش عوض شود. اگر آموزش فعلي ادامه يابد و جايگزين ديگري نداشته باشد، اگر همين آموزش تنها انتخاب باشد، بنابراين بايد توصيه كرد كه كل اين آموزش را متوقف كنيد و اجازه دهيد انسان به جنگل برگردد. چون در آن صورت نيز چيزي را از دست ندادهايم.
اما احساس ميكنم جايگزين ديگري نيز وجود داشته باشد. كل آموزش بايد از نو ساخته شود، و اگر فقط يك چيز به آن اضافه شود، اگر ساختارش از عشق، احساس، عاطفه، شفقت و مهرباني شود، اگر ابتدا به پرورش قلب انسان بپردازيم و سپس خردش را پرورش دهيم، اگر قلب راهنما باشد و خرد از گلهاي آن ميتوان آن را آموزشي درست ناميد. اگر معبد زندگي را خلق كردهايم، ساختارش را بايد از عشق بگسترانيم. دوران نوجواني - تا سن 14 سالگي - فرصت شگرفي است براي پرورش «عشق». اگر اين زمان را از دست دهيم، عشق را براي هميشه از كف دادهايم. سپس هيچ راهي براي ايجاد هيچگونه تغييري باقي نميماند. امواج «عشق» مشتاق جاري شدن هستند. ما از روي عمد آن را متوقف كردهايم و اجازه جاري شدن به آنها نميدهيم. اگر فقط فرصتي براي وزيدن امواج عشق باشيم. قادر به خلق نوع كاملاً جديدي از بشر ميشويم. |