راز ميان زن و مرد
نوشته : ری گريک
ميان ميلاد و مرگ
در تولد ، به مثابه نخستين كار ، تن نو به ديگران وانهاده مي شود.
در مرگ ، به مثابه واپسين كار ، تن كهنه به ديگران وانهاده مي شود.
پس سزاست ، كه ميان ميلاد و مرگ، فروتني خاصي باشد.
برد و باخت
از رويارويي بپرهيز ، درشتي با درشتي رويارو مي گردد.
صداي ملايم ديري پس از فرياد شنيده مي شود.
نرم خويي ، به نيروتر از خشم است.
بردن ، گونه اي باختن است و باخت ، بردي ديگر گونه است.
برد و باختي اگر بايد ، با هر دو يكسان باش.
از نرماي مرد و زن
درشتي به درشتي نخواهد پيوست چرا كه هر يك بر خود اصرار مي ورزد.
پس از نرماي مرد و زن است كه آن دو به يكديگر نزديك مي شوند.
به نرماي مرد و زن نياز است كه به تعادل برسند.
نرمايي كه آن دو مي يابند تضمين همكناري آن دو است ، و سختايي كه نگه مي دارند تضمين جدا بودگي آن دو است.
آرامش عميق
از سكوتي عميق روييده ايم و از آرامشي پايدار پرورده شده ايم.
نعره هايي كه تن بلرزاند و هراسان كند ، هياهويي ناشنيده مي شود.
اما سخنان آرام تا عمق نفوذ مي كند و قوت هر روزينه مي شود.
آن ها به گونه آب زلال ، نا ديدني اند و به كردار جوباره هاي خرد، خاموشند.
پرورش مي يابند و ياران دمساز و آموزگاران بزرگ مي شوند.
آرام حرف بزنيد و به آرامش عميق درون يكديگر گوش دهيد.
حكمت هر چيزي
سختاي مرد را نرماي زن در ميان مي گيرد
و نرماي او را سختاي مرد مالامال مي كند ؛
اين راهي است كه عالم به تمامي در آن خشنود مي شود.
درون سختا يكي فرزانگي هست كه نرما را مي شناسد.
سختاي مرد ، تنها با يكي نرمي به كفايت ، به زن نزديك مي شود و نرماي او را در مي يابد.
درون نرما يكي فرزانگي هست كه سختا را مي شناسد.
نرماي زن ، تنها با يكي سختي به كفايت ، به مرد نزديك مي شود و سختاي او را
در خود مي يابد.
نرماي درون سختا و سختاي درون نرما ، حكمت هر چيزي است.
راهي است كه درون بيرون را مي فهمد ،
اين جا آن جا را لمس مي كند ،
يكي ديگري را در مي يابد و اين آن را مي شناسد.
نرما
نرما مي گذارد پراي درون به بيرون جاري مي شود.
نرما ، مي گذارد بيرون به تمامي وارد درون شود.
براي آن كه به كار آييد
مي گويند كه سختي باز مي دارد و نرمي ممكن مي كند.
اما بسيار سخت و بسي نرم ، پراپر و نابسنده هم هست ؛
هست نرمايي كه باز مي دارد و هست سختايي كه مي گذارد.
پس كو توازن آن ها تا مرد و زن همسنگ يكديگر باشند ؟
ماهي نمي تواند در رود منجمد بجنبد يا در مه بامدادي شنا كند.
ريشه ها نمي توانند در سنگ خاره رخنه كنند يا در ريگ روان پاي بفشرند.
پرنده گان در سبك ترين هوا بال مي گشايند
و بر سخت ترين خاك مي آرامند به رضا،
به مثابه مرد و زن نپرسيد چه گونه سختا و نرما را به كار بريد ، بلكه فروتنانه ،
با هم ، بگذاريد كه سختا و نرما به كارتان برند.
براي آن كه به كار آييد ، سختي را نگاه داريد اما نرمي باشيد ؛
نرمي را نگاه داريد اما سختي باشيد.
ماهي باشيد و رود روان ،
ريشه باشيد و خاك چشم به راه ،
پرنده باشيد و هوا ،
حتی بگو:
سنگ باشيد.
ميان سختي و نرمي
ميان مرد و زن پيوندي است كه نرمي سخت و سختي نرم است.
اين پيوند چون تن به تبديل دهد مرد و زن را به يكديگر مي پيوندد ؛
و چون آن دو در هم خزند، او تنگ هم نگاه شان مي دارد.
در هسته ميان سختا و نرما ،
آن جا كه مرد و زن تسليم اند اما پا در جاي ،
يكي آرامش پرجان تن دادن و ندادن هست.
نرماي آغاز شدن
مرد درون زن نرما مي يابد و زهدان ، و اقيانوس گرم عظيم آغاز شدن را ، و
سرچشمه پيش از خود را كه او خود از آن مغلوب تولد و سخت شدن گشته بود.
مرد – گم شده در اقيانوس زن – به نرماي آغاز شدن باز مي گردد ،
به زماني كه هنوز سختي او نبود كه به ستيزه بر خيزد.
هم بر اين قرار است كه نرماي زن بر سختاي مرد غالب مي آيد ،
و هم بدين سبب است كه سختاي مرد آن نرماي چيره گر را مي جويد.
زهدان اقيانوسي
زن ، به گونه مرد ، مغلوب تولد و سخت شدن ،
ياد آور نرمي است و نويد نرما را در خود مي برد.
او ، زاده شده در سخت ،
تنش زهدان اقيانوسي آغاز شدن نرم را مي پرورد
وهنگامي كه تنش ياد آور است او نه مي تواند از ياد ببرد و نه از ياد برود.
دو همتاي مختلف
بر نرماي زن ، هنگامي كه از سختا نرم شده ، غالب نمي توان شد؛
سختاي مرد را ، هنگامي كه از نرما ، نرم شده نمي توان شكست.
زن را با سختا و تحرك، توانايي بخش
كه تفاهمي شايد در آب و در مرد بيابد ،
و مرد را با نرما و چشم به راهي نيرو ده
كه تفاهمي شايد در خاك و در زن بيابد.
هنگامي كه تعادلي در ميان باشد مرد و زن بسان دو همتاي مختلف رو به رو
خواهند شد.
مرد براي او نيروي آب چشم به راه خواهد بود
و او براي مرد ، نيروي خاك رونده.
به سختاي او
مرد بايد كه بداند : سختاي او برنرما و تهياي زن غالب مي آيد.
زن ، با نرما و تهيايش مرد را به خاطر نيرومندي و سختي او مي جويد
تا مالامال كند و توش و توان بخشد و به آرامش آورد خود را.
مرد از نرماي او راه به نرمي مي برد؛
و زن از سختاي او توش و توان مي يابد.
از نرماي او
زن بايد كه بداند : نرماي او بر نيرومندي و سختاي مرد غالب مي آيد.
مرد با نيرو و سختايش ، زن را به خاطر نرما و تهيايش مي جويد
تا خالي كند و نرم گرداند و به آرامش آورد خود را.
زن از سختاي او راه به نيرومندي مي برد ؛
و مرد از نرماي او به نرمي مي رسد.
|