روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 

با اين زن و شوهرهاي عصبي چه بايد كرد؟
روان‌‌شناسي زن - مرد
دكتر پيمان آزاد

  1. بگذار وضع خودم را برايت بگويم. وقتي انسان تنها زندگي كند به نوعي با خودش كنار مي‌آيد. ولي وقتي زندگي مشترك دارد، اين كنار آمدن با دوگانگي همراه است.
  2. يعني چه؟
  3. ا‌ز يك طرف بايد يك جوري با خودت كنار بيايي و از سوي ديگر با همسرت بايد يك جور مصالحه كني. گفتنش آسان است، ولي عمل كردنش قدري مشكل است. ببين! هر كس در زندگي معيشتي خود مسائل و مشكلاتي دارد كه هر روز با آن‌ها سر و كار دارد و بايد به نحوي اين مسائل را حل كند. نمي‌تواند از زير بار آن‌ها شانه خالي كند. بنابراين چه بخواهد و چه نخواهد ذهنش مشغول به اين مشكلات مي‌شود. حالا اگر در خانه هم مسئله داشته باشد كه دارد، دچار يك جور دوگانگي مزمن مي‌شود. بخشي از ذهن آدم متوجه حل مسائل بيرون از خانه است و بخشي از آن بايد مسائل داخل را حل كند. در اين عمر كوتاه مدام بايد به اين و آن جواب پس بدهد! خوبيش اين است كه وقتي تنها هستي ديگر لااقل غرولند نمي‌شنوي ولي وقتي همراه داري و همراهت متوجه زندگي و ماهيت زندگي نيست، با غرولندهاي خود تو را هم خسته مي‌كند.
  4. غرولند در چه مورد؟ مي‌تواني قضيه را باز كني؟
  5. چرا نتوانم. فكر مي‌كنم خانم‌ها هرگز از«وضع موجود»‌شان راضي نيستند. هميشه مطالبات معوقه دارند. هميشه يك جاي زندگي را لنگ مي‌بينند. هميشه آنچه اتفاق افتاده بايد جور ديگري اتفاق مي‌افتاد! هميشه مرد است كه با دخالت خود برنامه‌هاي زن را خراب كرده است. هميشه مرد است كه عامل گرما و سرماست. چه در مورد هوا و در چه در مورد زندگي! زن هرگز از شرايط موجود راضي نيست. هر گونه امتياز ديگري در زندگي داشته باشد نمي‌بيند. مي‌توانم بگويم كه شرايط مطلوب را خراب مي كند. يعني نمي‌تواند ذهن خود را در زمان حال نگه دارد. اين ذهن او مدام ميان گذشته و آينده نوسان دارد. اين است كه هميشه موضوع و مطلبي براي مطرح كردن دارد! همين قرار نداشتن در زمان حال و بي‌توجهي نسبت به وضعي كه دارد، عامل و مسبب ايراد و غرولند است و مرد را از كوره به در مي‌كند.
  6. مي‌تواني مسئله را بازتر كني؟ در ضمن آيا تنها به قاضي نمي‌روي؟
  7. چرا نه؟ مي‌توانم. در واقع زن اهل تعميم و قياس است. مي‌داني! يعني اگر خانمي از همسر خود طلاق گرفته باشد، و شرح جدايي خود را بدهد، اگر شنونده زن باشد، بي‌درنگ زندگي آن خانم را به زندگي خود تسري و تعميم مي‌دهد. مثلاً اگر شوهر آن خانم در حق زنش اجحاف كرده باشد، شنونده هراسي را در خود مي‌يابد و به واسطه آن نفرتي پنهاني از شوهر خود پيدا مي‌كند. سعي مي‌كند قرينه‌هايي بيايد تا خود را هم در منگنه ببيند. شوهر خود را با شوهر آن خانم مقايسه مي‌كند و خصوصيات آن مرد را به مرد خود تعميم مي‌دهد و همين موجب مي‌شود كه رابطه‌اش بدون علت با شوهرش خراب ‌شود؛ زن هرگز نمي‌خواهد قبول كند كه الگوي زندگي افراد با هم فرق مي‌كند. خصوصيات افراد با هم تفاوت دارد. روحيه‌ي شكننده او باعث مي‌شود كه تصوير خود را با تصوير آن زن مطلقه يكي ببيند و بي‌خود احساس اضطراب و نگراني كند.
  8. زن موجودي است كه خيلي زود تحت تاثير قرار مي‌گيرد و از وقايع و رويدادها متاثر مي‌شود. وقتي دوستش راجع به آشفتگي‌هاي زندگي خود با او درد دل مي‌كند، خود را به نوعي با او همگون و همراه حس مي‌كند. از هر چه مرد است متنفر مي‌شود. از اين رو در ذهن خود دست به استنتاج مي‌زند. يعني اگر زن مطلقه از اين مي‌نالد كه بي عرضگي كرده و نتوانسته از نظر مالي خود را تامين كند زن تصميم مي‌‌گيرد تا دير نشده شوهرش را تحت فشار قرار دهد و به پول و پله‌اي برسد و به همين شكل زندگي خود را خراب مي‌كند!
  9. نكته‌اي كه براي من جالب است اين است كه تو نيز خصوصيات زنان را عموميت مي‌دهي. يعني معتقدي زنان نمي‌توانند در زمان حال قرار بگيرند. هميشه از «وضع موجود» نالان هستند. به فرض كه درست باشد چه مي‌شود كرد كه آرام بگيرند؟
  10. زنان هميشه خود را مغبون حس مي‌كنند. يعني به طور كلي از زندگي طلبكارند! حس مي‌كنند كه د‌ر خانه شوهر استثمار شده‌ و مي‌شوند. اين است كه هميشه يك حالت تهاجمي در رفتارشان هست؛ نگاه به ظاهر قضيه نكنيد. هميشه در پس آن يك احساس اجحاف و غبن در ضميرشان دارند. مرد نمي‌تواند اين احساس را از بين ببرد ولي مي‌تواند آن را كمرنگ كند. ولي اگر بي‌جهت به زن  امتياز بدهد، زن امتيازات بيشتري مي‌خواهد. زندگي كه بر اساس امتياز دادن و امتياز گرفتن باشد يك جور بازي موش و گربه‌ ا‌ست! ولي اين را هم بگويم كه اعتقاد من اين است كه زن بايد در هر شرايطي احساس امنيت بكند. اين از هنرهاي مرد است كه به زن امنيت بدهد. هر زني در اين خصوص سليقه‌ي متفاوتي دارد؛ مرد بايد اين را كشف كند. در واقع همه زنان به دنبال داشتن تامين مالي هستند. دادن تامين مالي به زن هم بايد با احتياط صورت بگيرد. مواردي را ديده‌ام كه زن پس از به دست آوردن امنيت مالي شوهرش را قال گذاشته است! البته نمي‌خواهم اين را در مورد همه خانم‌ها تعميم بدهم. بنابراين نظر من اين است كه زن نبايد گناه مشكلات خود را به گردن شوهر بيندازد. اين‌كه او مي‌توانسته است ديروز، يا دو روز پيش از آن يا يك ماه پيش كاري را بكند يا نكند، ديگر تمام شده است، بازگو كردن ا‌ين قضيه جز ايجاد آشوب ثمره‌اي ندارد. زن اگر مي‌تواند بايد در هر لحظه ابتكار عمل را به دست بگيرد و مسؤوليش را هم بپذيرد، در نتيجه مدام به شوهر خود غرولند نكند. اگر مي‌خواهد به مسافرت برود، برود، اگر مي‌خواهد نرود، نرود، زندگي را در كل نگاه كند و دست به عمل و ابتكار بزند، ولي اگر اشتباه كرد بايد مسؤوليتش را قبول كند.
  11. انسان «مي‌تواند» و «بايد» خود را با شرايط موجود سازگار كند. هنر زندگي همين است. انسان هرگز نمي‌تواند دقيقاً آن‌طوري زندگي كند كه مي‌خواهد. تازه اگر همه شرايط و مقتضيات را هم فراهم كند، باز ممكن است با ديدي انتقادي به زندگي خود نگاه كند. بنابراين ما بايد ياد بگيريم كه در هر لحظه احساس رضايت كنيم! مي‌توانيم براي فردا برنامه‌اي بريزيم كه شادي‌آفرين باشد، ولي فكر كردن به اين‌كه ديروز يا روز پيش از آن را از دست داده‌ايم، جز كسالت و خستگي نتيجه‌اي به بار نمي‌آورد. بارها گفته شده كه عمر كوتاه است! نمي‌دانم چرا اين حقيقت آشكار هميشه فراموش مي‌شود. مگر نه اين است كه بسياري از دوستان و نزديكان و فاميل ما از جهان رفته‌اند؟ پس حالا كه رفتن حتمي است، گلايه داشتن از ديروز يعني چه؟! در ضمن مگر ضمانتي براي خوشي مطلق هم هست؟ وقتي نمي‌توانيم خوبي و خوشي خود را تحت هر شرايطي تضمين كنيم، معلوم هم نيست كه اگر مثلاً فلان برنامه مسافرتي را تدارك مي‌ديديم حتماً به ما خوش مي‌گذشت!

نمي‌خواهم با بدبيني به امور نگاه كنم؛ اين را كه مي‌گويم عين واقع بيني است. انسان در زندگي اجتماعي خيلي مشكلات دار‌د كه بايد گره آن‌ها را بگشايد؛ پس چرا نيروهاي حياتي خود را صرف امور پيش افتاده و بي‌فايده كنيم؟! بهتر نيست اين نيرو و انرژي را براي مواقعي بگذاريم كه با مشكل و مسئله‌اي روبرو مي‌شويم. مشكلاتي كه هر آن ممكن است پيش بيايد. تا چشم بر هم بگذاريم پير شده‌ايم و درد و رنج كهولت و پيري خودش همه نيروهاي ما را مي‌گيرد. اگر بتوانيم يك د‌‌يد كامل و كلي پيدا كنيم، كمتر وقت خود را به گذشته مي‌فروشيم. حتي آينده را هم زياد جدي نمي‌گيريم چون معلوم نيست آينده‌اي داشته باشيم. تنها زمان حال را واقعي و جدي قلمداد مي‌كنيم و در اين «زمان واقعي» خوش مي‌گذرانيم.

  1. ممكن است از نتيجه غرولندها هم بگويي؟ اين‌كه اين تعميم‌ها و مقايسه‌ها چه شكافي بين زن و مرد ايجاد مي‌كند؟
  2. مردها هميشه براي شنيدن غرولند آماده نيستند. ا‌ز جا در مي‌روند. بسياري متاركه‌ها به خاطر همين ساز‌هاي بي‌موقع بوده است. اين كه مرد داشته به مشكلات موجود فكر مي‌كرده و زن با فكر به گذشته و آينده مسئله‌سازي كرده است. اين را هم بگويم كه مرد از اين ‌كه مسؤول و جوابگوي خانواده باشد هميشه خشنود نيست. اكنون ما در قرن بيستم زندگي مي‌كنيم. از اين‌كه مرد ببيند زن هميشه از او انتظار و توقع دارد به تنگ مي‌آيد! ظرفيت انسان يك حد و مرزي دارد و اين حد و مر‌ز يك وقتي پر مي‌شود. بهترين نوع زندگي وقتي است كه مرد و زن احساس محدوديت و گرفتگي و اختناق نكنند. يعني به نوعي احساس آزادي و آسودگي داشته باشند. اين‌كه بتوانند در خانه و كوچه مانور بدهند، فكر نكنند كه چشم تيزبيني آن‌ها را تعقيب مي‌كند. وقتي در زندگي زناشويي چسبندگي وجود داشته باشد، فاصله و جدايي حتمي است. فقط در نوعي آزادي و حتي مي‌توانم بگويم «بي‌قيدي» است كه زن و شوهر مي‌توانند راحت با هم زندگي كنند. يعني مزاحم هم نباشند. مزاحمت يعني انساني را از رفتن بازداشتن. يعني بر شانه احساس سنگيني كردن. يعني مراقب و مواظب ديگري بودن. يعني مطابق قانون و قواعدي از طرف حساب خواستن و حساب پس دادن؛ اين‌كه زندگي زناشويي نمي‌شود. نوعي مبارزه است، اين تنها نوعي تقابل و رويارويي، كه سرانجام هر دو ر‌ا خسته مي‌كند.

نكته ديگري كه گفتنش در اين‌جا لازم است، اين است كه بعضي از خانم‌ها در خرج‌ كردن بسيار گشاده‌دست هستند. هر‌گز فكر نمي‌كنند آنچه را به سهولت خرج مي‌كنند با چه مرارتي به دست آمده است. خرج كردن پول شوهر را نوعي زرنگي و موقع‌شناسي مي‌دانند. آينده‌نگر نيستند و يا خيال مي‌كنند كه بايد از فرصت استفاده كنند. نگاه كردن به زندگي با اين فلسفه سرانجام زندگي را به افلاس مي‌كشاند. زندگي مشترك حكم مي‌كند كه هر دو نفر در زندگي با نوعي احتياط و خودداري عمل كنند. در حد ضرورت خرج كنند. نه اين‌كه: «حالا كه مي‌توانم از طرف بگيرم خوب مي‌گيرم و به نحوي حيف و ميل مي‌كنم!» اين روشي غلط است. بيشتر به نوعي لجبازي شبيه است تا زندگي مشترك! و نتيجه‌ي آن جز بي‌اعتمادي در روابط زن و مرد نيست. زندگي را با زرنگي و رندي تفسير كردن، زندگي زناشويي و مشترك نيست. هر دو در برابر هم جبهه مي‌گيرند و اين جبهه‌گيري فضا را تنگ و تنگ‌تر مي‌كند و در نهايت به رويارويي كشيده مي‌شوند.

  1. هيچ فرمولي را براي يك زندگي مشترك پيشنهاد مي‌كنيد؟
  2. هيچ فرمولي. لازم نيست انسان از فرمول خاصي استفاده كند. زندگي را بايد خيلي ساده گرفت. اين پيرايه‌ها كه ما بر زندگي بسته‌ايم، بي‌خود است. زندگي را بدون فرمول بايد خواست. همان‌طور كه هست! ساده، راحت، روان و گذرا. مثل رودخانه‌اي كه جريان دارد و اگر سنگريزه‌اي هم پيش بيايد، كنار مي‌زند و يا با خود مي‌برد. وقتي زندگي را با فرمول‌هاي از پيش تعيين شده جلو برانيم مشكل پيدا مي‌كنيم، يعني بر اساس ذهنيات خود و يا تلقينات ديگران و يا تحت تاثير جو برنامه مي‌ريزيم و اين برنامه با متغيرهايي كه در نظر نگرفته‌ايم خراب مي‌شود. اين‌طور نيست؟
  3. با اين زن و شوهرهاي عصبي چه بايد كرد؟
  4. مسئله عصبيت مسئله‌ي ديگري است. اگر زن يا مرد عصبي هستند بايد روي خود كار كنند. راه‌هاي مختلفي وجود دارد كه مي‌توانند از طريق آن‌ خود را بشناسند، ريشه عصبيت خود را پيدا كنند و اين نوع رفتار خود را در ارتباط با ديگران ببينند. يكي از علل دوام زندگي زناشويي همين «عصبي نبودن» است! به طور حتم فرق بين عصبانيت و عصبيت را مي‌داني. خلاصه بگويم كه عصبانيت هميشه موقتي است و ريشه نمي‌گيرد و ممكن است ريشه در گذشته هم نداشته باشد؛ يك واكنش آني است كه بر حسب خلقيات افراد فرق مي‌كند. ولي عصبيت ريشه در مكانيزم رواني انسان دارد و گاهي از دوران بچگي ناشي مي‌شود. ولي در هر صورت قابل رفع و رجوع است. بنابراين عصبيت در رابطه زناشويي بدترين اثر را مي‌گذارد. چون مهار اعصاب در اختيار شخص نيست. با تلنگري ممكن است برانگيخته بشود. با اشاره‌اي، كلمه‌اي يا حركتي ممكن است برآشوبد!
  5. آخر مي‌داني كه انتظارات و توقعات ما بي‌سرو ته است!
  6. وقتي فلسفه زندگي انسان تغيير كرد و از جوي كه برايش ساخته‌اند بيرون آمد، آرام مي‌شود. انتظارات و توقعات نابجا را ديگر خيلي جدي نمي‌گيرد كه سرشان غوغا به پا كند! نوع مسائل زندگي همواره به فلسفه زن و مرد از زندگي بستگي دارد! با توجه به اين فلسفه است كه معناي «زندگي مشترك» معلوم مي‌شود، وگرنه ديگر زندگي مشتركي در كار نيست، بايد گفت زندگي قراردادي و سوداگرانه، كه بيشتر به يك زورآزمايي شبيه است تا زندگي مسالمت‌آميز.

همان‌طور كه توجه كردي، من روي «فلسفه زندگي» خيلي تاكيد مي‌كنم. زن و مرد بايد فلسفه‌ي درست زندگي را كشف كنند. در اين صورت است كه راحت‌تر زندگي مي‌كنند. باز تكرار مي‌كنم: فلسفه‌ي درست زندگي! درك درست زندگي متكي بر شناخت واقعيات است و از طرفي تا وقتي زنان، حقوقي هم پايه‌ي مردان در جامعه نداشته باشند، عوارض اجحافي كه بر آنان مي‌رود، اجتناب‌ناپذير است.

 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت