روانشناسي راز
چگونه رازها، براي ما دردسرساز ميشوند؟
مترجم: الهام بارسلطان
جاي هيچگونه سئوالي نيست كه رازهاي خانوادگي ويرانگر ميباشند. اما زمان و چگونگي بازگو كردن آنها مهم ميباشد. در برابر وسوسه كنترل رازها در زمانهايي مثل جشن عروسي، جشن فارغ التحصيلي و شروع يك رابطه جديد مقاومت كنيد.
به عنوان يك خانواده درمانگر، به طور حرفهاي نگهدارنده رازها هستم. خانوادهها با وضعيتهاي دشوار خاص از قبيل رازداري، امور خصوصي، سكوت و افشاسازي مواجهاند.
گرچه تجربه شخصي به من نشان داده است كه بازگو كردن رازها به روش غلط يا در زمان غلط به طور قابل توجهي دردناك و ويرانگر ميباشد.
سئوالي كه لازم است توجه خود را به آن معطوف بداريم اين است كه در چه زماني بايستي يك راز را از بازگو كردن حفظ كنم؟ چگونه يك راز را بدون آنكه به كسي آسيب برساند بازگو كنم؟ چطور بدانم چه زماني بهترين زمان براي گفتن است؟ از آنجايي كه شاهد اين موضوعات بودهام خانوادهها گاهي با ترس، اغلب با شادي و هميشه با احترام عميق، راه شجاعانهاي در پيش ميگيرند و آن اينكه از رازداري به افشاسازي تغيير ميكنند.
رازها بنا به انگيزههاي متفاوت از مرحله آسيب رساندن به خود گرفته تا حمايت نوعدوستانه از ديگران بازگو ميشوند يا از آشكار شدن حفظ ميشوند. درك بهترين راه و موقعيت براي آشكار كردن رازهاي خانواگي ميتواند به شما كمك كند كه در چه زماني و چگونه چنين كاري را انجام دهيد.
چگونه رازها براي ما مشكلساز ميشوند؟
گرچه ما در هر مرحله از زندگي با رازهايي مواجه ميشويم، زماني كه در خانه آنها را حفظ ميكنيم شايد به گونهاي اثر مخربتري به جا ميگذارند. خانوادهها سيستم حمايتي هستند، هويت و توانايي ما براي تشكيل يك رابطه بسته با ديگران به ميزان اعتماد، ارتباط و ميزان علاقه ما به طرف مقابل مرتبط است. اگر اعضاء خانواده رازها را از يكديگر يا از افراد خارج از خانواده پنهان كنند هيجانات آسيبزا براي تمام عمر باقي ميماند.
در اين مقاله 4 راه اصلي در رابطه با اثرات نامطلوب رازهاي خانوادگي را مورد اشاره قرار ميدهيم:
- رازها ميتوانند مانع از سهيم بودن افراد از نظر اطلاعاتي با افراد خارج از خانواده شوند و مانع از تشكيل روابط صميمانه شوند.
- رازها ميتوانند باعث توقف رشد در زمان هاي بحراني زندگي شوند و مانع از رشد افراد و كسب هويت آنان ميشود.
- رازها ميتوانند منجر به ايجاد احساس گناه و شك و ترديد شوند.
شخصي كه در جستجوي از بين بردن آسيبهاي ناشي از رازهاي خانوادگي است بايد بپذيرد كه آشكار كردن يك راز خيانت محسوب نميگردد.
مثلث ويرانگر
بديهي است كه تمام رازها ويرانگر نميباشند. بسياري از رازها به منظور برقراري پيوند بين دو نفر ضروري است. زماني كه خواهران و برادران رازهايشان را از والدين شان پنهان ميكنند احساس استقلال و صميميت ميكنند. اما ايجاد هر گونه راز بين دو نفر در خانواده منجر به به وجود آمدن يك مثلث ميشود كه هميشه شامل ناديده گرفتن ديگران و بنا بر اين ايجاد گرفتاري براي آنها ميشود.
زماني كه اعضاء خانواده مشكوك ميشوند به اينكه اطلاعات مهم از آنها دريغ ميشود ممكن است رازها را به طريقي كه شامل نقض رعايت مسائل خصوصي و محرمانه است دنبال كنند. يك مادر دفتر خاطرات دخترش را ميخواند. يك شوهر كيف پول همسرش را زير و رو ميكند. روابط بين افراد با سوء ظن از بين ميرود. بر عكس پاسخ اعضاء خانواده نسبت به يك راز ممكن است با سكوت و فاصله گرفتن از يكديگر همراه باشد كه بخشهايي از زندگي را تحت تاثير قرار ميدهد.
رازها بين كساني وجود دارد كه آن راز را ميدانند و كساني كه آن را نميدانند مانع ايجاد ميكنند. براي از بين بردن اين مانع خانوادهها بايستي تشكيل مثلث مذكور را به هم زنند.
مولي برادلي در ابتدا با من در يك زمان مسرتبخش قرار ملاقاتي تنظيم كرد. او اخيراً زايمان كرده بود. شادي او گرچه تلخ و شيرين بود. مولي احساس نياز عميقي به بودن در كنار خانوادهاش داشت اما به مدت 6 سال بود كه با برادرش كالوين صحبت نكرده بود. علت آن موضوع هم آنطور كه به آن پي برده بودم به 30 سال پيش و در رابطه با رازي كه مادر مولي مسبب به وجود آوردن آن بود بر ميگشت.
زماني كه مولي كالوين و كوچكترين خواهرشان آني نوجوان بودند مادر بزرگشان خودكشي كرد. به مولي و آني گفته شد كه او در اثر حمله قلبي مرده است. فقط كالوين بزرگترين فرزند خانواده حقيقت موضوع را ميدانست. مادرش براي بازگو نكردن اين راز از او قول گرفته بود. خواهرانش پي بردند كه رازي در ميان است چنانچه در رابطه با مادربزرگ سوال ميكردند مادرشان موضوع را تغيير ميداد.
به زودي به وجود آمدن رازهاي خانوادگي به نوعي شيوه زندگي تبديل شد. خاله آنها دو سال بعد از مرگ مادر بزرگ خودكشي كرد. كالوين خارج از پيوند زناشويي خود پدر بچهاي بود. هر گونه رازي از مولي و آني پنهان ميماند در جهت تقويت الگوي نگهداري رازهاي خانواده كالوين از خواهرانش فاصله گرفت و روابط آنها در اثر بياعتمادي ضعيفتر شد. سرانجام مولي حقيقت مرگ مادربزرگ را حدس زد اما فقط اين موضوع را با آني در ميان گذاشت. رازهاي بين كالوين و مادرش و همچنين ولي و آني منجر به محكم تر شدن روابط بين آنها شد.
از ديد بيروني روابط خانواده به صورت دو جفت رابطه بسته بين كالوين و مادرش همچنين مولي و آني به نظر ميرسيد. اما اين دو جفت رابطه حقيقتا يك مثلث را تشكيل ميدادند. بدين معني كه كالوين و مادرش با رازهايي كه بين آن ها بود از دختران فاصله مي گرفتند و تشكيل يك مثلي راميدادند. و از آنجائي كه مولي وآني نيز رازهايي بينشان وجود داشت مثلث ديگري را تشكيل ميدادند.
موضوعات خانوادگي را به كسي نگوييم
مولي، خواهر و برادرش را براي مراجعه به جلسه روان درماني متقاعد كرد اما هر يك از آنها احساس ميكردتذ كه غلبه كردن بر احساس بيگانگي بين آن ها غيرممكن ميباشد زماني كه من از آني پرسيدم آيا تا به ال مثل يك بچه به كالوين اعتماد كرده او به من گفت كه هرگز چنين كاري نكرده بود. اگر اعضاء خانواده حتي نتوانند راه هاي متفاوت براي تعامل با يكديگر را تصور كنند حقيقتا اين رازها هستند كه كيفيت زندگي آنها را تعيين ميكند.
به منظور برقراري پلي بين فرزندان برادلي از آنها خواستم تا در ذهن خود مجسم كنند تفاوت احساس خود را زماني كه رازها را پنهان ميكردند در مقايسه با زماني كه آنها را بازگو ميكردند. كالوين با چشماني پر از اشك توضيح داد كه مواجه شد با اين موضوع كه اطلاعات را از خواهرش پنهان كند موجب شد كه نتواند با آنها رابطه برقرار كند و باعث كنارهگيري او از آنها شد. مولي فاش كرد كه مشاهده پسر نوزادش باعث مي شد كه او كالوين را ناديده بگيرد و هرگز ارتباط بيشتري با او برقرار نكند.
برادر و خواهرها سرانجام تصميم به گفتن رازهايي كردند كه براي مدت هاي مديدي نزد خود نگه داشته بودند آنها پي بردند كه بدين ترتيب به يكديگر وابسته شدهاند و براي برقراري صميميت از جانب يكديگر حمايت شدند بعد از چهارمين جلسه درمان براي اولين بار در طول اين سال ها با يكديگر براي صرف شام به بيرون رفتند. زماني كه تك تك اعضاء خانواده يك راز را بدانند مثلثها نميتوانند بين اعضاء خانواده موانعي ايجاد كنند.
همه خانوادهها رازهايي بدون توجه به دنياي پيرامون خود دارند. خود شما بدون شك جوكها و داستانهايي را ميدانيد كه فقط در خانواده خود آنها را مطرح نمودهايد. شما همچنين يك حريم خصوصي داريد كه مرز جدا كننده قسمت دروني آن از قسمت بيروني مشخص ميباشد كه منجر به ساختن احساس هويت خانوادگي شما ميشود. اما اگر يك راز خطرناك (چيزي نگران كننده براي فردي از اعضاء خانواده مثل مشكلات جسمي يا عاطفي) در منزل شما رخ دهد مرز بين اعضاء خانواده و دنياي پيرامون نفوذناپذير ميگردد. شعار خانواده اين خواهد بود كه «اين موضوع را با كسي در ميان نگذاريد»
شكستن قواعد حاكم بر خانواده
بعضي از خانوادهها قوانين تخطي ناپذيري براي پنهان كردن اطلاعات به وجود ميآورند، درخواست كمك يا به كارگيري هر گونه تدبيري در خارج از محيط منزل را براي اعضاء خانواده غيرممكن ميسازد. حتي مسائلي كه راز تلقي نميشود در صورتي ك هبا كمك ديگران حل شدني باشد لاينحل باقي ميماند.
زماني كه سارا تامپ كين 37 ساله اولين بار به ديدن من آمد بسيار مردد صحبت ميكرد. او مي گفت: «اگر خانواده من متوجه شوند كه من با شما صحبت كردم بسيار عصباني ميشوند» او به من گفت كه در خانوادهاي كه كاملاَ متاثر از وابستگي مادرش به آرامبخشها بوده بزرگ شده است. او ادامه داد كه پدرش يك پزشك است و تا به امروز اوست كه داروهاي مادرش را تجويز ميكند. با اين فرض كه هيچكس اين موضوع را نميداند. قسمت غلط موضوع اينجاست كه ما نيز وانمود ميكرديم كه چيزي نميدانيم.
هر چند سارا به مدت 15 سال بود كه با خانوادهاش زندگي نكرده بود اين اولين بار بود كه قوانين خانواده را درباره بازگو كردن رازها زير پا گذاشته بود. زماني كه سارا خانه را به قصد كالج ترك كرد با افراد جديد و هيجان انگيز مواجه شد كه هر يك دوستان هميشگي و اهل بحث و گفتگو تا پاسي از شب بودند. اما سارا دريافت كه نميتواند با آنها راحت و باز صحبت كند. نهايتاَ دوستان كم و دوستداران كمتري را ميبايستي پيدا ميكرد. او پي برد كه آشكار كردن هر موضوع شخصياش براي ديگران دشوار ميباشد و با اين كار ديگران به او مشكوك ميشدند.
رازها براي او به گونهاي بودند كه او آموخته بود كه آن ها را تحت كنترل خود داشته باشد. سارا سرانجام زماني كه پي برد كه هرگز قادر نيست يك رابطه رمانتيك را بعد از دومين برخورد ادامه دهد به جستجوي درمان پرداخت.
زماني كه يك راز خانوادگي در زندگي جاري است مانند وابستگي دارويي آسيب جسمي و بيماري، ارتباطات فاميلي و تعاملات بيرون از منزل شديداَ متاثر از اين جريانات قرار ميگيرد.
در خانوادههايي مثل خانواده سارا مكالمات سطحي ميباشد چرا كه نميتوان آنچه را كه بااهميت است مورد بحث قرار داد. ارتباط اعضاء خانواده فلج ميشود به طوري كه گسترش ارتباطات با ديگران يا برقراري ارتباط عميق با خانواده ميسر نميباشد.
بازگو كردن راز خانواده به دوستان و كساني كه دوستشان داريم خيانت به نظر ميرسد. پيشبيني مصيبت طرد ازخانواده منجر به بازداري افراد از اين كار ميشود.
اما نقض اصول رازداري در خانواده به منظور تامين و دستيابي به آزادي لازم است و حقيقتاَ با اين شرايط به وجود آوردن و ادامه روباط صحيح دشوار است. يكي از بهترين راهها براي راحت آشكار كردن اطلاعات پنهاني (رازها) گفتن آن به يك شنونده بيغرض و واقع بين مثل درمانگر ميباشد.
جايگاهي براي تمرين
فقط تعداد معدودي از درمانجوها هستند كه گفتههايشان را از ابتدا تا انتها با من در ميان ميگذارند. در ميان گذاشتن رازها با يك درمانگر حرفهاي مثل شمشير دو لبه ميباشد. ارتباط درمانجو با يك درمانگر، كشيش يا خاخام براي برطرف شدن شرم، دريافت پذيرش و همدردي و جستجوي منابع جديد براي حمايت، بهترين عرصه ميباشد.
در ميان گذاشتن رازها فقط با متخصصان ممكن است بر روي ازدواج و ديگر روابط اثر منفي به جا بگذارد. موضوعات مهم در هنگام درمان نسبت به زماني كه فرد در منزل ميباشد ممكن است بيشتر مورد بحث قرار گيرد. جلسات درمان فرصتي است براي آن كه مسائل پوشيده شفاف و واضح گفته شوند. اغلب در اين جلسات پي ميبرم كه مردم در ابتدا خواهان فضايي پذيرنده و ترحمانگيز هستند به طوري كه خودشان را از نظر هيجاني تخليه كنند. سپس عواقب در ميان گذاشتن حرف هايشان را ديگران بررسي كنند و براي خوب انجام دادن آن كمك بخواهند.
تصور كنيد اگر خواهر شما رازي را روز عروسيتان با شما در ميان بگذارد و به شما بگويد كه به شوهرتان در اين زمينه چيزي نگوييد. اگر رازي در لحظات مهم رويدادي گفته شود شكوفايي و روابط عادي شما متوقف ميشود.
خانوادههاي متوقف شده از نظر مراحل رشد
هر خانوادهاي مراحل تغيير و رشد را تجربه ميكند. مثل زماني كه شخصي از طريق ازدواج ارتباطات متعهدانه تولد و يا فرزند خواندگي به جمع يك خانواده ميپيوندد و يا با ترك خانواده طلاق يا مرگ زا خانواده خارج ميشود. اين ورود و خروجها نيازمند آنست كه اعضاء يك خانواده به منظور تطابق با قواعد جديد خود بازنگري داشته باشند. مراحل رشد اتفاقات مجزايي نيستند اما نسبت به برخي اتفاقات در زندگي ارجحيت دارند. زماني كه اين اتفاقات به خوبي پيش ميرود سازگاري در خانواده وجود دارد. زماني كه رازي در اين ميان پيش ميآيد سازگاري متوقف ميشود.
ساموئل ويلر تلاش نمود تا در سن 19 سالگي خانه را ترك كند اما پي بردن به يك راز خانوادگي مهم باعث عقبنشيني او نسبت به اجراي اين تصميم شد.
زماني كه سام به ديدن من آمد 34 ساله بود و هنوز با پيامدهاي اين راز كه شامل بيهدفي، بيكاري و افسردگي بود دست و پنجه نرم ميكرد. سام متعجب بود كه او را هرگز بر روي كاري متمركز نشده است؟ همانگونه كه با هم گذشتهاش را مرور ميكرديم من پي بردم كه زندگي سام با وجود تلاش براي كسب استقلال در سال اول دانشكده متوقف شده بود.
در نيمسال اول تحصيلي، سام مادرش را براي ملاقات دعوت كرد. سام گفت من بيشتر از اين موضوع متعجب شدم كه او با يك دوست صميمي و خانوادگي به نام دانكن به ديدن من آمد هر روز صبح و به مدت 3 روز خانم ويلر آپارتمان سام را در ساعت 5 صبح ترك ميكرد و براي صرف صبحانه در ساعت 8 برميگشت. زماني كه سرانجام سام علت موضوع را پرسيد مادرش اعتراف كرد كه او و دانكن با يكديگر رابطه دارند. او همچنين فاش كرد كه دانكن پدر خواهر كوچك سام ميباشد.
آنچه سام به آن ميانديشيد اين بود كه مادرش سالهاست اين راز را از او مخفي كرده بود. و اينكه چرا اين موضوع را درآن زمان با او در ميان گذاشته بود؟ افشاگري بيموقع اين راز باعث بازداري سام از پيشرفت در زندگي جديد و عدم دستيابي وي به هويت شد. در زمان اوج شكوفايي، سام در اولين سال ورود به دانشكده از نظر تحصيلي ناكام ماند ترك تحصيل كرد و به خانه برگشت او به طور ناخودآگاه برگشته بود تا نقش نظارت و كنترل بر ارتباطات خانوادگي را ايفا كند. خواهرش فقط 15 سال داشت و او نگران بود كه مبادا خواهرش به اين راز خانوادي پي ببرد. او آنقدر در خانه ماند تا اينكه خواهرش خانه را به قصد تحصيل ترك كرد.
مرحله گذار
سام ميگويد دانستن اين چيزها درباره زندگي مادرم مانع از تغيير ارتباطاتم با او و پدرم به طريقي كه مورد نظرم بود گرديد. من ميخواستم به پدرم نزدكتر شوم اما اين راز مثل يك اتفاق تكاندهنده برايم بود.
مطلع شدن سام از اين راز و اينكه او و خانوادهاش احساس متفاوتي نسبت به آن داشتند مانع از به وجود آمدن استقلال در او شد. هنگامي كه چيزي به نام زمان مناسب براي بازگو كردن يك راز وجود ندارد زمان بهتر ترجيحاً در مراسمي مثل جشن عروسي و فارغالتحصيلي ميباشد. به اين علت كه هيجان يك تغيير بزرگ در زندگي از تحليل آن راز جلوگيري ميكند در اين صورت يا اهميت راز در اين جريان از بين خواهد رفت و يا اينكه آشكار شدن راز منجر به كاهش اهميت مراسم ميشود.
براي خانوادههايي كه قدرت كنترل بر راز تغيير دهنده زندگي را دارند ميبايستي در يك زمان عادي در يكي از روزهاي زندگي موضوع مطرح شود. در غير اين صورت رشدي كه ميبايستي در جريان زندگي براي اعضاء خانواده رخ دهد متوقف ميشود.
زماني كه اهميت رازها به همان اندازهي روزهاي تولد ميباشد غيرممكن به نظر ميرسد در برابر اتفاقات روزمره زندگي از آنها چشمپوشي كرد ... اما ميدانم كه اين كار انجام شدني است. هر زمان كه يك درمانجوي جديد را ملاقات ميكنم به لحاظ آرزوي انسان براي بهبودي و برقراري رابطه با ديگران با تشويق آنها براي انجام اين كار تحت تاثير قرار گرفتهام. |