روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 
نتقدها از هنر سر در نمي‌آورند!
استاد
يك نكته را بايد به خاطر داشت: اگر تو واقعاً خلاق باشي، بايد با شهرت خداحافظي كني. يك فرد خلاق مدت‌ها طول مي‌كشد تا مشهور شود، چون بايد ارزش‌هايي نو خلق كند. فقط آن موقع مي‌توان در مورد او مطابق اين ارزش‌ها و ملاك‌ها قضاوت كرد. او بايد دست كم پنجاه سال صبر كند؛ تا آن موقع احتمالاً مرده است. فقط آن موقع است كه تحسين و تمجيد مردم شروع مي‌شود. اگر طالب شهرتي، خلاقيت را ببوس و بگذار كنار. كافي است كه آنقدر تمرين كني تا كارت را با مهارت بيشتر و تكنيك بي‌عيب و نقص‌تري انجام بدهي؛ بعد در شهرت به روي تو باز است؛ چون مردم آن را مي‌فهمند؛ كهنه همين حالا هم چيزي پذيرفته و مقبول است.
هرگاه چيز جديدي به دنيا عرضه كردي، طرد شدن در انتظار توست. دنيا هرگز كسي را كه چيزي جديد به دنيا مي‌آورد، نمي‌بخشد. فرد خلاق بايد تاوان پس بدهد؛ بايد پيه مجازات را به تنش بمالد. اين يادت باشد. دنيا فرد غيرخلاق، ولي ماه را روي چشمش مي‌گذارد؛ كسي كه از نظر فني به غايت استاد است. چون بي‌نقص بودن گذشته و همه گذشته را مي‌فهمند؛ همه تحصيل كرده‌اند كه گذشته را بفهمند. نوآوري يعني ديگر كسي نيست كه بتواند آن را تحسين كند؛ آن چيز چنان جديد است كه هيچ معياري براي پي بردن به ارزش آن نيست. هنوز وسيله‌اي وجود ندارد كه بتوان به مردم كمك كرد آن را دريابند. حداقل پنجاه سال طول مي‌كشد و آن موقع ديگر آن هنرمند زنده نيست، تازه مردم قدر كارش را مي‌دانند!
ونسان ون‌گوك زماني كه زنده بود، كسي قدرش را ندانست. حتي يك تابلوي او محض نمونه به فروش نرفت. اما حالا هر كدام از تابلوهايش ميليون‌ها دلار قيمت دارد. تابلوهايي كه مردم روزگار او حاضر نبودند آنها را به عنوان هديه از ون‌گوك بپذيرند. همان تابلوها! اگر دوستي، كسي، حاضر مي‌شد تابلوهايش را در اتاقش نصب كند، او دو دستي تقديمش مي‌كرد، اما هيچ‌كس حاضر نبود آنها را به ديوار منزلش آويزان كند، چون مي‌ترسيد ديگران از او بپرسند: «نكنه ديوانه شده‌اي؟ اين هم شد نقاشي؟»
ونسان ون‌گوك در عالم خودش سير مي‌كرد. او دورنماي تازه‌اي ترسيم كرد. دهه‌هاي بسياري طول كشيد تا بشريت آهسته آهسته عمق آن را درك كرد. بشريت كُند است و خواب‌آلود؛ از زمان عقب است، ولي فرد خلاق هميشه از زمانش جلوتر است و شكاف هم از همين جا ناشي مي‌شود.
بنابراين اگر واقعاً مي‌خواهي خلاق باشي، بايد قبول كني كه نمي‌تواني مشهور باشي، نمي‌تواني توي سرها سري دربياوري. اگر واقعاً مي‌خواهي خلاق باشي، بايد اين پديده ساده «هنر براي هنر» را بياموزي. هنر براي هيچ انگيزه ديگري جز خود هنر. آن وقت از هر كاري كه مي‌كني لذت ببر. اگر براي لذت بردن از آن، چند تا دوست هم پيدا كردي، چه بهتر؛ اما اگر كسي نبود كه از آن لذت ببرد، خودت به تنهايي از آن حظّ ببر. اگر تو خودت از آن لذت ببري، همين كافي است. اگر از انجام آن احساس رضايت خاطر كني، همين بس خواهد بود.
مي‌پرسي: «من ديگر مطمئن نيستم ويژگي‌هاي واقعي هنر كدامند.»
اگر هنري به تو كمك كرد ساكت، آرام و مسرور باشي، اگر غوغايي در درونت به پا كرد، اگر تو را به رقص آورد، حال چه ديگري با تو در اين بزم شريك شود و چه نشود، ربطي به اصل قضيه ندارد ـ چنانچه پلي بين تو و خداوند شد، آن هنر واقعي است. اگر مراقبه بود، هنر واقعي است. اگر تو در آن جذب شدي، چنان جذب كه نفس ناپديد گرديد، آن هنر، هنر واقعي است.
بنابراين در بند اين نباش كه ببيني هنر واقعي چيست. اگر از انجام آن مشعوف مي‌شويد، اگر احساس مي‌كني در انجام آن غرقه و گم مي‌شوي و لذت و آرامش سراپاي وجودت را فرا مي‌گيرد، آن هنر واقعي است. به حرف منتقدان اهميت نده. منتقد جماعت چيزي از هنر سر در نمي‌آورد. در حقيقت كساني كه نمي‌توانند هنرمند شوند، منتقد از كار در مي‌آيند. اگر نتواني در مسابقه دو شركت كني، اگر نتواني دونده مسابقات المپيك باشي، حداقل كه مي‌تواني كنار بايستي و روي سر و صورت دونده‌هاي ديگر گوجه‌فرنگي و تخم‌مرغ پرت كني! اين كار به راحتي از تو برمي‌آيد!
آنها نمي‌توانند شركت كننده باشند، نمي‌توانند چيزي خلق كنند.
شنيده‌ام كه عارفي عاشق نقاشي بود و همه منتقدان زمان او مخالفش بودند. هر كس از راه مي‌رسيد، از كار او خرده مي‌گرفت كه «اينجايش غلط است، آنجايش غلط است.»
او از دست اين آدم‌ها خسته شد و يك روز همه آن تابلوها را جلوي خانه‌اش آويزان كرد و از همه منتقدان دعوت كرد كه مجهز به قلم‌مو و رنگ به آنجا بيايند و خودشان تابلوها را تصحيح كنند. آنها به اندازه كافي انتقاد كرده بودند و حالا وقت آن بود كه خودشان ايرادها را برطرف كنند. مي‌دانيد چه اتفاقي افتاد؟!
ديگر كسي صدايش درنيامد و حتي يك ايراد هم گرفته نشد. ايراد گرفتن آسان است، اما اصلاح كردن دشوار است. بعد از آن منتقدان دست از انتقاد و عيب‌جويي از تابلوهاي او برداشتند. او به هدف زده بود!
كساني كه نمي‌دانند چطور خلق كنند، منتقد مي‌شوند؛ بنابراين نگران آنها نباش. عامل تعيين‌كننده احساس، جوشش و گرماي درون است. اگر تصنيف موسيقي احساس گمي به تو بخشيد، نشاط و سرمستي در تو فوران كرده، نفس ناپديد مي‌گردد و پل ارتباط بين تو و خداوند مي‌شود. هنر مي‌تواند عبادي‌ترين و خلسه‌آورترين عمل ممكن باشد. اگر بتواني دست‌اندركار هنري باشي ـ موسيقي، نقاشي، پيكرتراشي، بازيگري ـ اگر هنري بتواند بر وجودت دست بيازد، اين بهترين راه براي دعا و نيايش و مراقبه است. آن وقت ديگر به هيچ مراقبه ديگري احتياج نداري و هنر مي‌شود مراقبه تو. هنر آهسته‌آهسته و قدم به قدم تو را به قلب خداوند راهنمايي مي‌كند. به اين ترتيب هنر معيار سنجش من است: اگر تو را به سوي خدا رهنمون بود، اين هنر هنري اصيل و واقعي است.
 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت