روانشناسی جامعه
روان شناسی به زبان ساده برای همه
 
 
 
Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising

Your Banner
Advertising
     
 
 
     
     
     
 

شخصيت هنري
ريحانه سادات روحاني


"چرا " هنرمندان از ديد مردم خاص به نظر مي‌رسند؟ در حالي كه فقط كار آن‌ها متفاوت است. معمولاً هنگامي كه به رابطه ميان مشاغل مختلف و روحيه افراد توجه مي‌كنيم اين تصور به وجود مي‌آيد كه رابطه مذكور رابطه‌اي هميشگي و از بين نرفتني است.
به عنوان مثال؛ مطالعات روان‌شناسان نشان داده‌ است كه هنرمندان افرادي هيجان‌پذير، احساساتي، مستقل، بي‌پروا و پرحرارت، منزوي،خويشتن‌گرا، و ناپيرو هستند. اما اين سؤال مطرح است كه چگونه اين صفات ميان همه‌ي هنرمندان موفق؛ افرادي كه عرصه هنر را شكل داده‌اند، مشترك است؟ آيا در حقيقت چيزي به نام شخصيت هنري هميشگي و از بين نرفتني وجود دارد؟
واقعيت اين است كه  با توجه به تغييرات قابل توجه محدوديت‌هاي اجتماعي و فرهنگي در طي زمان و مكان، طبيعت شخصيت هنري نيز تغيير مي‌كند. به اين ترتيب شايد بد نباشد اگر پيش از هر چيز به توضيحي اندك در خصوص چارچوب نظري اين روند بپردازيم:
الگوي سامانه‌هاي خلاقيت
در ديدگاه سنتي خلاقيت به عنوان بينشي فردي و فرايندي فكري محسوب شده است. به همين دليل بيشتر مطالعات روان‌شناختي گذشته در خصوص خلاقيت بر فرايندهاي فكري، هيجانات، و انگيزش‌هاي افراد خالق آثار نو و تازه تمركز داشته‌اند. خصوصيات شخصيتي اين قبيل افراد در مطالعات مذكور، "شخصيت خلاق" ناميده مي‌شود. با اين حال نگاهي بر مشاهدات موريس استين و داده‌هاي تحقيقي گسترده دين سيمونتون (1990-1988) بيانگر تأثير وقايع اقتصادي، سياسي، اجتماعي زمان بر ميزان توليدات حاصل از قوه خلاقه افراد است. به عبارت ديگر براي بررسي چرايي و چگونگي پيدايش باورها يا توليدات جديد در مكان‌‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف بايد متغيرهاي خارجي مؤثر بر افراد نيز مد‌نظر قرار بگيرد.
بنا‌بر‌‌الگوي سامانه‌ها، خلاقيت را تنها مي‌توان در روابط ميان سه عنصر اصلي سامانه خلاقيت مشاهده نمود:
نخستين عنصر؛ ميدان است. ميدان شامل كليه افرادي است كه همچون دروازه بانان عرصه به فعاليت مشغول بوده و نقش آنان تصميم‌گيري در مورد ورود باور يا توليدي جديد به عرصه است. در حيطه هنر، ميدان همه منتقدين و تاريخ‌نويسان هنري، فروشندگان و كلكسيونرها، و هنرمندان را در بر مي‌گيرد.
در واقع انتخاب مجموع اين افراد از محصولات هنري است كه به آن محصولات به عنوان هنر اصيل رسميت مي‌دهد.
و در نهايت آخرين عنصر؛ خود فرد است. در الگوي اين سامانه، خلاقيت هنگامي رخ مي‌دهد كه فرد در اطلاعات عرصه تغييري ايجاد كند. اين تغيير را ميدان براي وارد شدن به عرصه  انتخاب كرده و به رسميت مي‌شناسد.
همان‌طور كه از اين الگو مي‌توان دريافت؛ خوي و طبيعت فرد خلاق و در اين‌جا شخص هنرمند – به ماهيت عرصه و ميداني كه وي در آن به فعاليت مشغول است، بستگي دارد.


مفهوم شخصيت
از آن‌جايي كه در عرصه هنر مراحل بسيار متفاوتي وجود دارد، براي تعريف شخصيت هنري نيز مفاهيم مهم و متعددي مي‌توان برشمرد. به عبارت دقيق‌تر، ويژگي‌هايي را مي‌توان به درستي به افراد نسبت داد  كه با نوع هنري كه خلق مي‌كنند تناسب داشته باشد. به عنوان مثال؛ هنرمندي كه صفاتي همچون برون‌گرايي، اجتماعي و همگامي با هنجارهاي خارجي دارد هيچگاه براي خلق اثري درون‌نگر مناسب نيست چه اين‌گونه آثار به حساسيتي خاص براي پوشاندن اتفافات دروني نياز دارند. در مقابل، هنرمند درون‌گرا لحظات ناخوشايندي را با هنر عرضه‌كننده دنياي عيني خواهد داشت.
از طرف ديگر در صورتي كه اثر هنرمند پاسخ‌گوي نيازهاي ميدان نباشد چه بسا كه مورد بي‌توجهي واقع شده و ناديده گرفته شود.
به اين ترتيب شايد بتوان نتيجه گرفت كه بر اساس سامانه‌هاي شخصيت هنري براي شناختن افراد به عنوان خالق و آفريننده آثار نو، برخي ويژگي‌هاي شخصيتي مورد نياز  است، اما بايد توجه نمو‌د كه اين امر از درجه اول اهميت برخوردار نبوده و ويژگي‌هاي شخصيتي خاص شخصيت هنري به خصوصيات دو تابع ديگر سامانه يعني عرصه و ميدان هنر بستگي دارد. نقاشي كه در دوره اسپرسيونيسم زندگي مي كند بيشتر انتظار مي‌رود فردي با هيجانات و قوه تخيل قوي بود‌ه و ويژگي‌هاي درون‌گرايي مورد نياز براي خلق اثري انتزاعي و اسپرسيونيك داشته باشد. به همين ترتيب هنرمندي كه برون‌گرا، سرد و عقلاني است، در دوره رواج رئالسيم موفق‌تر مي‌تواند عمل كند. آنچه  كه از اين صحبت‌ها مي‌توان نتيجه گرفت آن است كه با توجه به ماهيت هميشه تأثير‌گذار عرصه و ميدان هنر، باور وجود شخصيت بدون تغيير و دايمي با و‌يژگي‌هايي خاص به نام شخصيت هنري از اعتبار چنداني برخوردار نيست.
از طرفي در دنياي پست مدرن امروز تنوع عرصه‌هاي هنري به اندازه‌اي است كه هر يك از آنا‌ن با فرايندها و جريانات هنري متفاوت و مختص به خود گستره بسيار وسيعي از ويژگي‌هاي شخصيت هنري را به وجود مي‌آورند.
نكته آخر اين‌كه، در مورد مهارت‌ها و تخصص‌هاي ديگر نيز مي‌توان چنين تحليلي ارايه داد. به عنوان مثال؛ فردريك فون هامبولت (1859-1769) كاشف، ماجراجو و طبيعت‌گرا بود، در حالي كه يك قرن و نيم پس از وي، اي. او. ويلسون (1929) از اين شكايت داشت كه استيلاي بيولوژي مولكولي اين عرصه را به سمت نظامي عيني و آزمايشگاهي سوق داده است. به اين ترتيب بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه خصوصيات شخصيتي بيولوژيست‌هاي دوره هامبولت با شخصيت ا‌فراد فعال در اين عرصه، در زمان حال يكسان باشند. ارتباطات ميان عرصه و شخصيت ا‌فراد فعال در آن ارتباطي صد در صد قوي و محكم نيست اما با تغييراتي كه به طور ذاتي در گذر زمان در عرصه ايجاد مي‌شود، تغيير مي‌كند.

 

 

 

 
     
     
Your Banner
Advertising

استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است.                     طراحی وب سایت با حداقل قیمت و حداکثر کیفیت